وأيضا فإنّ نقل الطائفتين المختلفتين المتباينتين في الإعتقاد يدلّ على صحّة ما قد اتّفقوا على نقله لأنّ العادة جارية أنّ كلّ من اعتقد مذهبا وكان الطريق إلى صحّة ذلك النقل ، فإنّ دواعيه تتوفّر إلى نقله ، وتتوفّر دواعي من خالفه إلى إبطال ما نقله أو الطعن عليه ، والإنكار لراويته ، بذلك جرت العادات في مدائح الرجال وذمّهم وتعظيمهم والنقص منهم .
ومتى رأينا الفرقة المخالفة لهذه الفرقة قد نقلت مثل نقلها ولم تتعرّض للطعن على نقله
شرح
علاوة بر اين : دو طايفهاى كه در اعتقادات مخالف هم هستند وهركدام اعتقاداتش با ديگرى فرق مىكند وقتي خبري را در يك مورد نقل مىكنند ، دلالت بر صحّت امرى دارد كه [ هردو طايفه ] بر آن اتفاق نظر دارند . [ ومىبينيم كه در اينجا شيعه وسنى در نقل روايات در مورد دوازده امام اتفاقنظر دارند واين در حالي است كه در مسأله امامت ، دو اعتقاد كاملا مجزا از همديگر دارند ] به اين جهت كه عادتا چنين است كه هركسى كه به مذهب ومرامى معتقد است وراه صحيح بودن اعتقادش همان اخبار باشد ، مدعيان آن به نقل اخبار روى مىآورند ، مخالفانشان نيز براي ابطال آن اخبار وانكار رواياتشان به روايات ديگرى مراجعه مىكنند [ نه اينكه همان اخبار را نقل كنند ] عادت در مدح وستايش افراد ومذمّت آنها وبزرگ داشتن ويا كوچك شمردن آنها به همين ترتيب جريان پيدا كرده وشكل گرفته است ، كه همهچيز در مورد رد يا تأييد افراد عادتا اخبارى است كه درباره آنها است .
باتوجّه به اين مقدمه ، وقتي ديديم كساني كه با فرقه تشيع مخالف هستند نيز مثل همين اخبار شيعه را نقل كرده واز طرفي متعرض طعن وايراد گرفتن بر نقل شيعه نشدهاند ومضمون خبر را كه دلالت بر آن اعتقاد [ مثل امامت دوازده امام ] دارد را انكار