تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
گفت : اين جزيره جاى مناسبى براى عبادت است اما شخص عابد سخن او را قطع كرده و گفت در اين جزيره نقصى وجود دارد ، به اين معنا كه علفهايش بدون استفاده مانده است اگر خداى ما درازگوشى مىداشت هرگز علفهاى جزيره اين گونه بلا استفاده باقى نمىماند ! در اين موقع خداوند به آن حاكم وحى فرستاد كه من او را به اندازه عقلش پاداش خواهم بخشيد ! [ 1 ] على بن الحسن ( ع ) در حديثى مىفرمايند : مردى با خانواده‌اش سوار بر كشتى شدند اما در ميان دريا كشتى آن‌ها دچار طوفان شده و از آن ميان همسر وى خود را با كمك تخته چوبى به ساحل جزيره‌اى رساند ، در آن جزيره راهزنى پست و حريص زندگى مىكرد او هنگامى كه چشمش به آن زن تنها افتاد قصد نمود تا با او درآميزد اما زن ناگهان بدنش دچار لرزشى شد . راهزن از او پرسيد چرا بر خود مىلرزى آن زن با دستانش به آسمان اشاره كرد ، راهزن از او پرسيد تا به حال به چنين عمل شنيعى دست زده‌اى ؟ زن پاسخ داد به عزت پروردگارم سوگند مىخوردم كه نه . راهزن در ادامه گفت من از تو سزاوارتر به ترس و بر كنار بودن از گناه هستم و از همانجا بسوى خانواده خويش بازگشت و عمر خود را به توبه و جبران گذشته امرش اختصاص داد . مىگويند روزى اين مرد راهزن در ميان راهى با راهبى مواجه شد . و از آنجا كه هوا بسيار گرم بود راهب از او خواست تا دست به دعا بردارد شايد خداوند سايه‌اى را بر بالاى سرشان قرار دهد آن مرد گفت : من آنقدر در نزد خداوند مرتكب گناه شده‌ام كه جرئت ندارم چنين اقدامى كنم آنگاه راهب شروع به دعا كرده و او آمين مىگفت در اين لحظه ابرى سايه گستر بر بالاى سرشان پديدار گشت و آنها مدتى را با يكديگر همسفر گشتند بعد از طى مسيرى آن دو از يكديگر جدا گشتند اما بسيار تعجب انگيز بود زيرا ابر از همان راهى به حركت ادامه داد كه آن مرد راهزن عبور مىكرد . [ 2 ] حضرت رضا ( ع ) مىفرمايند : هيچكس را در بنى اسرائيل عابد نمىشمردند مگر آنكه بيست سال را به سكوت بگذراند . [ 3 ] « ابن عصاره » مىگويد نهايت عبادت و
هامش
[ 1 ] كافى - ج 1 - ص 11 . [ 2 ] كافى - ج 2 - ص 69 . [ 3 ] كافى - ج 2 - ص 111 .