بدون آنكه همسر خويش را بشنايد در برابرش حاضر شده و گفت : من زنى فاضل و پرهيزكار داشتم و با اينكه با خروج من براى ماموريت مخالفت مىورزيد اقدام به چنين كارى كردم و برادرم را متكفل امور او نمودم اما آنگاه كه از سفر برگشتم متوجه شدم كه او مرتكب فسق شده و سنگسار گرديده است اينك مىترسم در حقش كوتاهى كرده باشم از خداوند درخواست كن گناهانم را بيامرزد . زن پارسا گفت بنشين خداوند از تو نيز گذشت . لحظهاى بعد قاضى در برابر او حاضر گشته و گفت :
برادرم زنى داشت بسيار زيبا او مرا شيفته خود ساخته بود روزى از وى خواستم تا تن به آميزش دهد اما او نپذيرفت و با آنكه او را تهديد به سنگسار كردن نموده بودم باز هم بر عفت و پاكدامنىاش تاكيد مىورزيد اينك از تو مىخواهم برايم از خداوند تقاضاى آمرزش نمايى زن پارسا در پاسخ گفت : ان شاء الله خداوند ترا خواهد آمرزيد . اينك نوبت آن دير نشين رسيد او در برابر زن پارسا حاضر گشته و گفت من شبانه زنى را از كليسا بيرون راندم مىترسم در ميان راه گرفتار درندگان شده باشد .
زن پارسا به او گفت خداوند تو را خواهد بخشود . لحظهاى بعد پيشكار ديرنشين در برابر زن پارسا حاضر گشته و داستان خود را باز گفت ، زن نيز برايش طلب آمرزش نمود . آخرين نفر آن به دار رفته آزاد گشته بود كه از زن پارسا طلب توبه نمود اما او خواستهاش را نپذيرفت و گفت : خداوند از گناهت درنگذرد . سپس زن پارسا نزد شوهرش آمده و گفت من همسرت مىباشم و آنچه شنيدى درباره من بود . از خداوند مىخواهم جايگاهى بدور از انسانها نصيبم سازد تا به عبادتش پردازم چرا كه از مردان جهان خيرى نديدم و مرا ديگر به آنها احتياجى نيست ! [ 1 ] ديلمى از پدرش و او از امام صادق اين گونه روايت مىكند : ثوابى كه بر اعمال انسان مترتب است بر اساس عقل و انديشه فاعل آنست . مردى عابد از قوم بنى اسرائيل در ميان جزيرهاى سبز و خرم به عبادت خداوند مشغول بود . روزى پادشاهى از كنار او مىگذشت و چون نحوه عبادت وى را مشاهده كرد از خداوند خواست تا مدتى به مصاحبت با وى نشيند صبح روز بعد پادشاه خطاب به عابد
هامش
[ 1 ] كافى - ج 5 - ص 556 تا 559 و عدة الداعى - ص 307 .