تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
وارد منزل آن زن شد او كه از هيئت عابد متعجب گشته بود گفت : چنين كسانى را نزد خود نديده‌ام اى بنده خدا بهتر است بدانى ترك گناه بسى آسانتر از توبه است و معلوم نيست تو به هر كسى پذيرفته شود . حتما شيطانى تو را فريفته است بهتر است از همان راهى كه آمده‌اى باز گردى ، عابد كه متوجه اشتباه خود گشته بود از منزل آن زن خارج گشت . فرداى آن روز بر درب خانه او اين جملات به چشم مىخورد : در تشييع جنازه آن زن خود فروش حاضر گرديد زيرا كه او اهل بهشت است . بعد از سه روز به امر خداوند موسى بن عمران بر جنازه او نماز گزارد و از وى خواست در ميان مردم اعلام دارد اين زن بخاطر آنكه يكى از بندگانش را از در غلطيدن به معصيت باز داشت مستحق بهشت برين خواهد بود . [ 1 ] زراره از امام باقر ( ع ) اين گونه روايت مىكند : در زمانهاى گذشته مردى دانشمند زندگى مىكرد وى فرزندى داشت كه از علمش بىبهره بود اما در عوض در همسايگى آنها مردى بود كه عمرش را وقف فراگيرى دانش از او نموده بود . هنگاميكه مرگ آن دانشمند فرا رسيد از فرزندش خواست تا در موقع لزوم از همسايه‌اش كمك بخواهد چرا كه علمش نزد وى به امانت گذاشته شده است . روزها گذشت تا آنكه شبى پادشاه خوابى ديد و صبحگاهان كسى را بدنبال دانشمند فرستاد اما به او خبر دادند وى مدتيست دار دنيا را وداع گفته پادشاه از اطرافيانش خواست براى تعبير خوابش فرزند آن دانشمند را نزد وى آورند . جوان تجربه نديده و علم نياموخته وقتى خود را در چنين وضعيتى ديد به سراغ همسايه‌اش رفت و از وى كمك خواست آن شخص نيز به شرط آنكه آنچه را كه پادشاه به او هديه كرد بطور مساوى ميانشان تقسيم شود ، خواسته‌اش را اجابت كرد ، و به او گفت پادشاه از تو پيرامون زمان خوابش مىپرسد ، و تو كافيست بگوئى خوابتان در زمان گرگ است هنگاميكه جوان در قصر پادشاه چنين پاسخى را ارائه كرد مفتخر به دريافت جايزه‌اى شد اما با خود گفت من ديگر به همسايه‌ام احتياج پيدا نخواهم كرد و بدين ترتيب از تقسيم جايزه و پرداخت سهم وى ممانعت نمود .
هامش
[ 1 ] كافى - ج 8 - ص 315 .