تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
دستور داد بقاياى خاكستر او را در محل جمع نموده و دوباره وى را زنده ساخت . اينبار وقتى جرجيس به ميان مردم بازگشت شخصى از او پرسيد ما بر چهارده تخت نشسته‌ايم و ميزى بزرگ در برابرمان است . اينها هر يك از درختى خاص تهيه گرديده است كه بعضى از آنها داراى ميوه است و بعضى ديگر ثمره‌اى نمىدهد . از خداوندت درخواست كن تا بر هر يك از اين چوبها پوست و برگ و ميوه خاص خودش برويد . چيزى نگذشت كه تمام آن چوبهاى خشكيده مجدداً سبز گرديده و بر رويشان ميوه‌هاى مختلف ظاهر گشت پادشاه كه بازگشت مجدد جرجيس را ديد دستور داد پاهايش را از يكديگر گشوده و اره‌اى را در ميان سرش نهند آنگاه او را از وسط به دو نيم كنند سپس بدنش را داخل ديگى از قير و گوگرد و سرب انداخته و ذوب نمايند . كمى بعد اسرافيل ديگ حاوى پيكر مطهر جرجيس و بقاياى ذوب گشته او را وارونه ساخت و از او خواست تا به اذن خداوند زنده گردد . او نيز در برابر حيرت حاضران بار ديگر حيات يافت . در اين موقع زنى متدين به او گفت : ما گاوى داشتيم كه زندگيمان از راه درآمد آن اداره مىگشت اينك آن گاو مرده است جرجيس به آن زن گفت عصايم را بر بدن حيوانات بزن و از او بخواه كه باذن خداوند زنده شود زن نيز چنين كرد و وقتى معجزه جرجيس را ديد به دو ايمان آورد . پادشاه كه از جرجيس به ستوه آمده بود مىگفت : اگر اين ساحر را به حال خود رها سازم يقينا تمام قوم مرا به هلاكت خواهد رسانيد . آنگاه دستور داد همه مردم شمشير بدست بسوى او حمله آورند جرجيس خطاب به مردم گفت در كشتن من عجله بخرج ندهيد آنگاه سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت خداوندا اگر تو بت پرستان را نابود كردى اسم مرا نيز در زمره شكيبايان درگاهت كه براى تقرب به تو هر بلا و سختى را به جان خريدند ، ثبت فرما ، لحظه‌اى بعد جرجيس در ميان برق شمشيرهاى مردم به لقاء لله پيوست . و اما آن انسانهاى غفلت زده كه كار را تمام شده مىپنداشتند در آستانه ورود به شهرشان دچار عذاب الهى گشتند و همگى نابود شدند . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] بحار - ج 14 - ص 445 و عرائس - ص 243 و كامل ابن اثير - ج 1 - ص 214 ، اين حديث از طريق اماميه وارد نگشته است و بيشتر با مسلك اهل تسنن مطابقت دارد ، انه هو العالم بالصواب .