امام صادق ( ع ) مىفرمايند : روزى زنى به خدمت رسول اكرم ( ص ) رسيد و آنحضرت وى را مورد تفقد و مهربانى قرار داده و فرمودند : او دختر پيامبرى بنام خالد بن سنان است كه قومش از ايمان به او خوددارى مىورزيدند . بادى سوزان به نام « نار الحرثان » سالى يك بار بر آبادى آنان مىوزيد و همه چيز را با خود نابود مىساخت . مردم از خالد خواستند آتش سوزان را از آنان دور سازد . در عوض آنها نيز تعهد خواهند سپرد بدين او گرايش پيدا كنند . روز موعود فرا رسيد و خالد بن سنان مسير وزش باد را به طرف غارى منحرف نمود و خود نيز داخل آن غار گرديد .
مدتى گذشت و چون بازگشت خالد به طول انجاميد مردم گمان بردند او طعمه آتش گرديده است اما لحظهاى بعد او را ديدند كه نجوا كنان مىگويد : بنى عبس فكر مىكردند من هرگز باز نخواهم گشت ! خالد كه ماموريت خويش را به انتها برده بود از مردم خواست تا طبق قرارشان به يكتاپرستى گرايش پيدا نمايند اما آنها از پذيرش خواسته وى سرباز زدند تا آنكه خالد بن سنان به آنها گفت : من در فلان روز از دنيا خواهم رفت و شما مرا به خاك خواهيد سپرد مدتى بعد گلهاى از گورخران كه پيشاپيش آنها گورخرى دم بريده حركت مىكند بر سر قبر من حاضر خواهند گشت .
در آنهنگام آرامگاه مرا بشكافيد و از من پيرامون آنچه مىخواهيد سؤال كنيد . روزى كه گورخران بر سر مزار وى تجمع نمودند گروهى از مردم به نبش كنندگان قبر خالد گفتند : شكافتن قبر او به نفع شما تمام نخواهد شد چرا كه در دوران زندگيش به دو ايمان نياورديد چگونه بعد از مرگش اينچنين خواهيد بود . [ 1 ] « سيوطى » به نقل از « عبدالله بن سهل عسگرى » متوفى به سال 395 مىگويد :
آتشى كه از ميان زمين خارج مىشد و مردم عبس را با مشكلاتى مواجه مىنمود « نار الحرتين » ناميده مىشود و خالد بن سنان عبسى كه در زمره پيامبران است آن آتش را از ميان برد . خليل در اين باره شعرى سروده است :
كنار الحرتين لها زفير * تصم مسامع الرجل السميع [ 2 ]
« مانند آتش حرتين در سرزمين عبس ، آن آتش داراى آنچنان نعره مهيبى است كه
هامش
[ 1 ] كافى - ج 8 - ص 282 .
[ 2 ] بحار - ج 14 - ص 448 به نقل از شرح شواهد مغنى سيوطى .