تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
ميان مردم حبشه را براى راهنمايى آنها بسويشان مبعوث گردانيد اما آنها وى را تكذيب نموده و ميان گودالى كه انباشته از هيزمهاى شعله‌ور بود ، انداختند . متعاقب شهادت او هر كس را كه از آئين وى حمايت مىكرد نيز درون آتش افكندند تا آنكه نوبت به زنى رسيد كه نوزادى دو ماهه را در آغوش داشت . نگاه معصومانه كودك باعث شد كه آنزن براى مدتى از تصميم خود منصرف شود اما در اين لحظه كودك به سخن آمده و گفت : مادر جان با هم به درون آتش رويم اين كار در راه خدا بسيار ناچيز است . از على ( ع ) پرسيده شد در ميان مجوسيان چه حكمى جاريست ؟ آنحضرت در پاسخ فرمودند : آنها اهل كتاب بوده و پيامبرى داشتند تا آنكه روزى پادشاه آنها در حال مستى با مادر و خواهر خود در آميخت و از شرم گناهى كه مرتكب گشته بود راه گريزى نداشت لاجرم نكاح با محارم را حلال شمرد و هر كس را كه از دستورش سرپيچى مىكرد ميان حفره‌هايى از آتش مىسوزانيد . [ 1 ] امام باقر ( ع ) مىفرمايند : مردى از سپاهيان عمر بر ناحيه‌اى از شام تسلط پيدا كرد . مردم آن ديار بر اسلام گردن نهادند و او تصميم گرفت در محلى از شهر آنها مسجدى بنا نمايد اما هر بار كه ستونهاى مسجد را بالا مىبرد بدون هيچ دليلى فرو مىريخت آن شخص نامه‌اى به عمر نوشت و از او استمداد طلبيد . عمر نيز از على ( ع ) در اين زمينه راهنمايى خواست . اميرالمومنين در پاسخ فرمودند : در آن محل پيامبرى بدست قومش كشته شده و همانجا مدفون گشته است . مىبايست جنازه او را كه هنوز آغشته به خون تازه است از آن محل خارج كرده و به مكانى ديگر منتقل سازيد . در آنصورت بناى مسجد استوار خواهد ماند . [ 2 ] در روايتى ديگر آمده است كه على ( ع ) به عمر فرمودند : آنجا قبر پيامبرى از اصحاب اخدود است كه داستانش معروف مىباشد . [ 3 ] ابن عباس مىگويد : خداوند جرجيس را كه اصالتا رومى و در فلسطين سكونت داشت مامور ساخت تا حكمران شام را به يكتاپرستى دعوت نمايد اما پادشاه
هامش
[ 1 ] بحار - ج 14 - ص 439 . [ 2 ] بحار - ج 14 - ص 440 . [ 3 ] بحار - ج 14 - ص 440 .