تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
ستمگر دستور داد با تيغه‌اى دندانه‌دار بر بدن او كوبيده سپس جسم غرق به خونش را در داخل ظرفى از سركه انداختند آنگاه پارچه‌اى زبر را بر زخمهاى او كشيده و بوسيله تكه آهنى سرخ شده بدنش را سوزانيدند . با اين حال جرجيس در برابر مرگ مقاومت كرد تا آنكه حكمران دستور داد ميخهايى را بر رانها و زانوان و زير پاهاى او كوبيدند اما جرجيس همچنان مقاومت مىكرد . در مرحله بعد ميخهايى بزرگ را بر سرش كوبيدند بطوريكه تكه‌هاى مغز له شده از آن بيرون مىآمد . سپس سرب گداخته شده‌اى را در محل سوراخهاى سرش خالى كردند از آن سو ستونى را كه هيجده مرد توانا قادر به جابجايىاش نبودند بر روى سينه جرجيس قرار دادند شبانگاه فرشته‌اى به سراغ او آمد و بشارتش داد كه خداوند نهايتا او را از فتنه ظالمان نجات خواهد بخشيد و وى را به شكيبايى دعوت كرد و گفت ترا چهار بار خواهند كشت . اما دوباره به قدرت خداوندى مجدداً زنده خواهى گشت صبح روز بعد پادشاه تمام جادوگران را گرد خود جمع نمود تا هر كس نهايت توان خود را براى از پاى درآوردن جرجيس به كار گيرد . تا آنكه ساحرى مقدارى سم را كه قادر بود تمام مردم زمين را نابود سازد در غذاى او ريخت اما باز هم مرگ سراغ جرجيس نيامد . جادوگر كه اين معجزه را مشاهده كرد به وى ايمان آورد و حكمران نيز دستور قتلش را صادر نمود . بعد از آن پادشاه بدن قطعه قطعه شده جرجيس را داخل چاهى انداخت . يكروز كه حكمران و اطرافيانش مشغول خوردن غذا بودند . گرد بادى سياه همراه با رعد و برق بسوى شام آمد . كوهها به لرزه درآمد بطوريكه همه پنداشتند عذابشان نزديك است . در اينحال ميكائيل بر فراز چاه حاضر گشت و از جرجيس خواست به اذن خداوند از جاى برخيزد و نزد پادشاه رود و آنها را بار ديگر به خداپرستى دعوت نمايد مىگويند : فرمانده يكى از لشكرها به اتفاق چهار هزار نفر به جرجيس ايمان آوردند اما پادشاه دستور داد تا همه آنها را گردن زنند او سپس تكه‌اى از مس گداخته شده را فراهم آورده و جرجيس را روى آن نشاند سپس سرب داغ را درون دهان او ريخت و دستور داد به چشم و سرش ميخهايى را بكوبند و در محل سوراخ شده سرب بريزند با اينحال باز جرجيس كشته نشد تا آنكه آتشى افروخته و بعد از سوزانيدن او خاكسترش را به باد دادند . خداوند به فرشتگان خود