تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤

ه : داستان سليمان و بلقيس - ماجراى پراكنده شدن گوسفندان - وفات سليمان

هنگاميكه بلقيس نامهء سليمان را توسط هدهد دريافت كرد تصميم گرفت نماينده‌اى را همراه با هديه‌اى به جانب او ارسال نمايد بلقيس به فرستادهء خود گوشزد كرد كه چنانچه سليمان هديه را پذيرفت يقين بدان كه او مانند بقيهء حكمرانان دنيوى است و چيره شدن بر او كارى مشكل نخواهد بود . سپس او صندوقچه‌اى را كه حاوى سنگى گرانقيمت بود براى سليمان فرستاد و از او خواست اگر ادعاى نبوت مىكند آن سنگ قيمتى را بدون به كار بردن آهن و آتش سوراخ نمايد . هنگاميكه فرستاده ملكه سبا نزد سليمان رسيد او دستور داد تا موريانه‌اى با به دندان گرفتن نخى باريك آن سنگ گرانقيمت را سوراخ نموده و نخ را از ميان آن عبور دهد . مامور بلقيس بلافاصله نزد او بازگشته و ماجرا را برايش بازگو كرد ملكه سبا كه راه گريزى را نمىديد تصميم گرفت با سپاهيانش نزد سليمان