تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
بدنبال آن پرنده حركت كرده بود ناگاه چشمش به همسر اوريا افتاد كه در حياط خانه مشغول شستشوى خويش است با ديدن اين منظره داود فريفته آن زن گشته و حالت عبادت خويش را از دست داد ! در آن زمان همسر اين زن يعنى اوريا به فرمان داود در جبهه‌هاى جنگ بسر مىبرد . داود در نامه‌اى كه براى سران لشكر خود نوشت تاكيد كرد كه صندوق موسى را در ميان خود و دشمن قرار دهند و هر كس كه بدان نزديك گشت در مراجعت بىدرنگ كشته شود ضمنا آنحضرت سفارش نمود تا اوريا را براى طعمه به صندوق سكينه نزديك سازند ! و بدين ترتيب اوريا در ميدان جنگ كشته شد بعد از مرگ او دو تن از فرشتگان خداوند از محراب مسجد داود پائين آمده و او را كه دچار وحشت و اضطراب شده بود دلدارى دادند آنها خطاب به او گفتند : نترس ما دو تن با يكديگر به خصومت پرداخته‌ايم و يكى از ما بر ديگرى ستم روا داشته است ميان ما به حق داورى نما و از راه راست منحرف مشو
قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ
[ 1 ] يكى از آن دو فرشته به داود گفت برادر من نود و نه ميش دارد و من تنها يك ميش با اينحال او به من مىگويد آن را هم به دو بخشم و او در بيان مدعا بر من غلبه كرده است .
إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
[ 2 ] در اينجا داود رو به او كرده و گفت : برادرت به تو ظلم كرده است كه مىخواهد آن يك ميش را هم از آن خويش سازد
لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ . . .
[ 3 ] در اين لحظه يكى از فرشتگان به خنده درآمده و گفت : قاضى عليه خود حكم راند ! چرا كه مىگويند داود در آنزمان نود و نه زن و كنيز را در حباله نكاح خويش داشت . داود كه از نحوه صحبت آنها خشمگين گشته بود خطاب به آن شخص گفت : معصيت كرده‌اى و حال مرا نيز به تمسخر گرفته‌اى اگر ادامه دهى دندانهايت را در دهان خرد خواهم كرد . در اين لحظه آن دو از داود دور شدند و ميان خود مىگفتند داود اگر مىدانست چگونه حكم رانده است تحقيقا در مىيافت كه مىبايست دندانهاى خودش خرد شود ، آنحضرت اينك كه به اشتباه خود و تعجيل در داورىاش پى
هامش
[ 1 ] سورهء ص - آيهء 22 . [ 2 ] سورهء ص - آيهء 23 . [ 3 ] سورهء ص - آيهء 24 .