ب : داستان داود و همسر اوريا
« على بن ابراهيم » در تفسيرش به نقل از امام صادق ( ع ) مىگويد : يكى از وزيران داود هنگاميكه از نمازش فارغ مىگشت تمام انبياء را مدح و ثنا مىگفت اما هنگاميكه به نام داود مىرسيد بىتفاوت از كنار آن مىگذشت . داود ( ع ) از اين وضعيت به خداوند شكوه كرده از وى توضيح خواست بارى تعالى در پاسخ او فرمود : آنها پيامبرانى هستند كه مورد ابتلا و امتحان واقع گشته و بر اثر صبر و استقامت به چنين درجهاى رسيدهاند اما در مورد تو عافيتت را به گرفتارى و بلا ترجيح دادم . داود از خداوند خواست تا او نيز مورد امتحان و ابتلا واقع شود تا به درجه صابرين رسيده و ثنايش گفته شود خداوند نيز به او وعده داد تا در روزى معين او را بيازمايد داود ( ع ) براى رسيدن زمان موعود لحظه شمارى مىكرد . تا اينكه روزى در محراب خود نشسته بود كه متوجه شد پرندهاى با بالهايى از زبرجد سبز و پاهايى از ياقوت سرخ و با منقارى از مرواريد درخشان در كنار او بر زمين نشسته در اين لحظه پرنده از نزد او پر كشيده و به طرف خانه اوريا حركت كرد . داود كه