ابديت شتافته است گفت پشتوانهام از ميان رفت .
شخصى به لقمان گفت تو چقدر زشت رويى ! لقمان پاسخ داد : تو بر نقش آفريده شده و يا نقش آفرين عيب جويى مىكنى .
روايت شده است روزى لقمان بر داوود كه مشغول ساختن زرهاى بود وارد گشت . ابتدا لقمان خواست لب به سخن گشايد اما سكوت كرده و اجازه داد تا داوود از كار خويش فراغت يابد آنگاه خطاب به او گفت : تو در كار بافت زره بسيار ماهر هستى سپس ادامه داد : سكوت از دروازههاى حكمت است اما عدهاى كم بدان بها مىدهند . [ 1 ] « مسعودى » عقيده دارد لقمان از اهالى بربر است و هنگامى كه ده سال از حكومت داوود مىگذشت به دنيا آمد او بندهاى صالح بود كه اكثر عمر خود را در ميان بيابانها گذراند تا آنكه در زمان يونس بن متى بسوى مردم نينوا در موصل مبعوث گرديد . از جمله حكمتهاى او مىتوان به جملات ذيل اشاره نمود : فرزندم مردم قبل از تو صاحب فرزندان بسيارى شدند اما هيچيك از آنها بر ايشان باقى نماند بدان كه تو تنها بندهاى اجير هستى كه در ازاى عمل شايستهات مزد خواهى برد پس كارت را به نحو كامل به پايان رسان تا مستحق اجرى تمام گردى و متوجه باش در اين دنيا به مانند گوسفندى نباشى كه بعد از فربه شدن ذبحش مىنمايند . و دنيا را به مانند پلى فرض كن كه تنها براى عبور از آب بدان محتاج هستى و بدان فرداى قيامت در مورد چهار چيز مواخذه خواهى شد ، جوانيت ، كه آن را در چه راهى به كار بستى ، عمرت ، كه آن را چگونه فنا ساختى ، ثروتت ، كه آن را از چه مسيرى بدست آوردى و اينكه آن را در چه راهى به مصرف رساندى . [ 2 ] لقمان در يكى از مواعظ كوتاه خود فرمود : اگر مورد ضرب و شتم حكيمى واقع شوى بهتر از آنست كه جاهلى تو را بنوازد و با مواد خوشبو تيمارت دهد . [ 3 ] فرزندم هيچگاه با كنيز خود در مياويز هر چند كه تو را بفريبد و هيچگاه راز خود
هامش
[ 1 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 8 - ص 495 .
[ 2 ] كافى - ج 2 - ص 134 و تنبيه الخواطر - ج 2 - ح 194 .
[ 3 ] تنبيه الخواطر - ج 2 - ص 26 .