تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
« طبرسى » مىگويد : پيرامون لقمان اختلاف ديدگاه وجود دارد بعضى معتقدند او تنها حكيمى متأله بود و به مقام نبوت نرسيد . گروهى نيز او را از پيامبران الهى بر شمرده‌اند جمعى نيز اعتقاد دارند او بنده‌اى سياهپوست از اهالى حبشه است كه در زمان داود پيامبر زندگى مىكرد . در پاره‌اى از روايات آمده است گروهى از مردم از لقمان پرسيدند تو مگر همراه ما به چوپانى اشتغال نداشتى پس چگونه اين همه حكمت آموخته‌اى ؟ لقمان پاسخ داد : بخاطر اداى امانت و صدق در لهجه و سكوت در مورد چيزهايى كه به من مربوط نمىباشد به اين مقام رسيدم بعضى معتقدند لقمان خواهرزاده و يا پسرخاله ايوب است . از پيامبر ( ص ) روايت شده است لقمان پيامبر نبود اما بنده‌اى بود كه به يقين كامل رسيد او بسيار مىانديشيد و حب خداوند تمام وجودش را فرا گرفته بود روايت شده است كه غلام لقمان از او خواست تا بهترين قسمت از گوشت قربانى گوسفند را به او دهد لقمان نيز دل و زبان حيوان را به دو بخشيد آنگاه غلامش از او خواست تا پست‌ترين اعضاى گوسفند را به دو دهد لقمان مجددا دل و زبان حيوان را به او بخشيد سپس در بيان علت امر گفت : اين دو عضو عمده‌ترين قسمتهاى بدن هستند كه اگر پاك باشند چيزى در طهارت بسان آنها نخواهد بود و اگر به فساد كشيده شوند چيزى در ناپاكى به آنها نخواهد رسيد : نقل شده است روزى غلام لقمان براى قضاى حاجت خارج شد لقمان وقتى متوجه طولانى شدن مدت تخلى گرديد خطاب به او گفت : نشستن زياد براى تخلى باعث درد كبد و بواسير مىشود بنابر اين براى تخلى مكث زيادى بخرج ندهيد . « عبدالله بن دينار » مىگويد : روزى لقمان از سفرى باز مىگشت او غلام خويش را در اثناى راه ملاقات كرد و از او پرسيد كه پدرش در چه حاليست ؟ غلام پاسخ داد او مرده است . لقمان بعد از شنيدن اين خبر گفت : اينك خود مىبايست امورم را سامان بخشم ! آنگاه از همسرش پرسيد : غلام گفت : او نيز از دنيا رخت بر بسته است . لقمان اظهار داشت : بايد همسرى ديگر انتخاب نمايم ! آنگاه از خواهرش سؤال كرد وقتى متوجه شد او نيز به رحمت ايزدى پيوسته است گفت : پرده حيايم در دامن خاك مستور شد . سپس از برادرش پرسيد و بعد از آنكه دانست او نيز به