تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
خود را از تن بدر كند و بجايش دو جامه بلند را كه در منزلى نزديك آنها بر شاخه درختى آويزان گشته بود بر تن كند . آنگاه از هارون خواست تا به روى تختى كه در آن نزديكى بود به خواب رود چيزى نگذشت كه هارون در همان وضعيت قبض روح شد و خانه و درخت نيز بسوى آسمان بالا رفت بعد از فوت هارون موسى به ميان بنى اسرائيل بازگشت و موضوع را به اطلاع آنها رسانيد اما قوم يهود او را به دروغ به قتل برادرش متهم ساختند . كمى بعد با دعاى موسى فرشتگان تخت حامل جنازه هارون را در ميان آسمان و زمين در معرض ديد بنى اسرائيل قرار دادند تا مرگ او را باور نمايند . [ 1 ] « محمد بن سنان » به نقل از على بن موسى الرضا ( ع ) مىگويد : در ميان بنى اسرائيل چهار شخص مومن با يكديگر دوستى و صميميتى داشتند روزى يكى از آنها به درب خانه بقيه دوستانش كه در آنجا با يكديگر به گفتگو نشسته بودند ، رسيد و هنگامى كه از خدمتكار منزل پرسيد كه دوستانش كجا هستند ؟ وى پاسخ داد كه كسى در خانه نيست فرداى آن روز شخص مومن مجددا به سراغ آنها آمد و وقتى مشاهده كرد كه دوستانش در همان منزل هستند بدون اعتراض به آنها سلام نمود ولى آن سه نفر بدون معذرت خواهى همراه او بسوى كشتزارهاى خويش رهسپار شدند . آنها در ميانه راه چشمشان به ابرى افتاد و براى بهره جستن از سايه آن بسرعت بسويش شتافتند اما در اين لحظه جبرئيل فرياد برآورد كه اى آتش آنها را طعمه خويش ساز كمى بعد سه نفر از آن عده تبديل به خاكستر شده بودند شخص مومن كه شاهد اين صحنه بود بيدرنگ به نزد يوشع آمده و او را از جريان آگاه ساخت و چون متوجه شد كه آنها دچار خشم الهى گرديده‌اند به يوشع گفت حاضر است از آنها درگذرد اما وصى موسى به او متذكر شد كه گذشت او قبل از نزول بلا شايد باعث كمكى به آنها مىگرديد اما فعلا فايده‌اى ندارد چرا كه عذاب خداوند نازل گشته است و امكان دارد براى آينده آنها مشگل گشا باشد .
هامش
[ 1 ] بحار - ج 13 - ص 368 .