تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
كردم آنحضرت در پاسخ فرمودند : هنگاميكه ملك الموت به نزد موسى آمد آنحضرت از وى پرسيد كه از كدام ناحيه مىخواهى مرا قبض روح نمايى ؟ عزرائيل گفت : از دهانت . موسى در پاسخ گفت : چگونه به اين كار مبادرت خواهى ورزيد در حالى كه بوسيله آن با خداوند به مناجات پرداخته‌ام . ملك الموت : پس از دو دستانت شروع مىكنم . موسى : چگونه ؟ من با همين دستان تورات را حمل نموده‌ام . ملك الموت : بنابر اين از پاهايت شروع مىكنم . موسى : چگونه ؟ من با پاهايم طور سينا را در نورديده‌ام . ملك الموت : از چشمانت شروع خواهم كرد . موسى : چگونه ؟ چشمان من پيوسته بسوى پروردگار و آيات او خيره گشته است . ملك الموت : پس مجبورم از گوشهايت آغاز نمايم . موسى : چگونه ؟ اين همان گوشهايى است كه بوسيله آن كلام خدا را شنيده‌ام در اين جا خداوند به ملك الموت وحى فرستاد تا او را به خود واگذارد موسى نيز بعد از چندى « يوشع بن نون » را به وصايت خود برگزيد و خود توسط ملك الموت قبض روح شد . « يوشع » بعد از موسى به راهنمايى بنى اسرائيل پرداخت و با ستمگران بسيارى كه عرصه را بر او تنگ كرده بودند به مقابله پرداخت در همان ايام دو نفر از منافقين يهود ، صفورا دختر شعيب و همسر موسى را فريفتند تا به يوشع اعلان جنگ نمايد . لشكرى در حدود يكصد هزار نفر فراهم گرديد تا بر يوشع بشورند اما به لطف پروردگار آنها شكست خوردند و صفورا به اسارت در آمد يوشع بعد از چندى صفورا را آزاد ساخت اما خطاب به او گفت : من شكايت خود را نسبت به آنچه كه در مورد من روا داشتى در آن دنيا به حضور موسى خواهم برد . صفورا كه از كرده خويش پشيمان گشته بود گفت واى بر من حتى اگر در بهشت نيز داخل شوم شرم خواهم نمود تا در چهره رسول خدا بنگرم . [ 1 ] امام صادق ( ع ) فرمودند : موسى به اتفاق هارون عازم طور سينا شدند آنگاه موسى خطاب به برادرش گفت تا پيراهن
هامش
[ 1 ] امالى صدوق - ص 192 و كمال الدين - ص 153 .