خداوند به موسى وحى فرستاد كه خوفى به خود راه ندهد چرا كه جوانى فرعون به اين شكل دوامى نخواهد داشت . در پارهاى روايات آمده است هنگاميكه موسى و هارون از قصر فرعون خارج شدند در ميان راه با باران شديدى مواجه گشته و به خانه پير زنى از بستگان مادر خويش پناه بردند از طرفى فرعون و جاسوسانش آن دو را تعقيب مىكردند هنگاميكه موسى و برادرش به خواب رفته بودند آنها تصميم گرفتند به خانه پير زن حمله برند اما در اين لحظه عصاى موسى از جا حركت كرده و به جدال با جاسوسان پرداخت در اين بين هفت نفر از قبطيان كشته شده و ما بقى پا به فرار گذاردند پير زن كه خود شاهد آن صحنه بود به موسى ايمان آورد . [ 1 ] « ابن عباس » مىگويد : فرعون تمام جادوگران مصر را كه بين 12 تا 80 هزار نفر تخمين زده مىشدند به نزد خويش خواند تا به مقابله با موسى بپردازند . در آن زمان سر كرده تمام ساحران دو برادر بودند كه در دور افتادهترين شهرهاى مصر زندگى مىكردند . فرعون توسط فرستادهاى از آن دو خواست تا به پايتخت آمده و جادوگران زبردست را براى انجام ماموريت خود از ميان آنها برگزينند . آن دو برادر قبل از ترك ديار خود نزد قبر پدرشان آمده و از او خواستند تا آنها را نسبت به نحوه مبارزه با موسى و معجزه او راهنمايى نمايد . ناگه از ميان قبر صدايى به گوششان رسيد كه مىگفت : سعى كنيد هنگاميكه موسى در خواب است چوبدستىاش را از او جدا سازيد چرا كه سحر جادوگر به هنگام خواب موثر نيست اما اگر متوجه شديد كه عصاى او به مقابله با شما مىپردازد بدانيد كه آن از تائيدات الهى سرچشمه گرفته است و اگر چنانچه تمام دنيا نيز براى نابودى آن جمع گردند قادر به شكستش نخواهند بود . آن دو از شهر خود خارج شدند و براى عمل كردن نقشه نزد موسى آمدند اما همانطور كه پدرشان پيش بينى كرده بود چوبدستى در حالى كه صاحبش بخواب رفته بود به طرف آن دو هجوم آورد . همچنين روزى را كه وعده كرده بودند ساحران در ميدان اصلى شهر جمع شوند مطابق با عاشورا بود كه مصادف گشت با شنبه و اولين روز از عيد نوروز . در آن روز اسكندريه شاهد حضور جمع كثيرى از
هامش
[ 1 ] قصص ثعلبى - ص 114 و بحار - ج 13 - ص 141 .