تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
انعطاف و چالاكى بسيارى برخوردار بود .
فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ *
[ 1 ]
فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى
[ 2 ] [ 3 ] هنگاميكه دختر شعيب از موسى خواست تا به نزد پدرش برود ابتدا او تمايلى به رفتن نداشت اما بخاطر آنكه آن سرزمين مملو از حيوانات درنده بود برخواسته وى تن در داد و هنگاميكه در خانه شعيب غذاى آماده شده‌اى ديد از خوردنش امتناع ورزيد و اظهار داشت ما از خانواده‌اى مىباشيم كه هرگز در ازاى كارى كه انجام مىدهيم اجرتى را از كسى نمىپذيريم هر چند مشتى از طلا باشد . شعيب در پاسخ او گفت : مطمئن باش كه غذا را بدين خاطر تهيه نكرده‌ايم ، عادت من و پدرانم اين بوده است كه مهمان را عزيز بشماريم . در روايات آمده است كه دختر بزرگ شعيب صفورا نام داشت و دختر كوچك صفيرا و بعضى نام آنها را صفوره و ليا ذكر كرده‌اند .
هامش
[ 1 ] سورهء اعراف - آيهء 107 و سورهء شعراء - آيهء 32 . [ 2 ] سورهء طه - آيهء 20 . [ 3 ] عراش ثعلبى - ص 105 - 114 .