پيش مىبرد . كمى بعد كه صندوقچه در ميان درختان ساحل از حركت باز ايستاد آنها بسوى ساحل رفته و آن را از آب بيرون كشيدند و هنگاميكه درب صندوقچه را گشودند با كودكى زيبا مواجه گشتند . دختر فرعون آب دهان كودك را كه از كنار لبان او به بيرون مىريخت بر اندام خود كشيد و چيزى نگذشت كه بيماريش بهبود يافت سيره نويسان مىگويند روزى موسى به همراه فرعون به اسب سوارى مشغول بودند در اين بين موسى راه را گم كرده و وارد شهرى بنام منف شد ، هنگام ظهر بود و كسى در بازارها ديده نمىشد .
عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها
[ 1 ] ناگهان موسى چشمش به يكى از طرفداران خود به نام سامرى افتاد كه از حمل هيزمهاى شخص ديگرى از قبطيان به نام قانون خوددارى مىورزد . سامرى از موسى كمك خواست تا او را از زورگوييهاى قانون برهاند . موسى نيز او را از دست آن قبطى نجات داد اما قانون اينك با خود او به منازعه پرداخته بود . در اين لحظه موسى براى دفاع از خود مشتى را بر او نواخت كه باعث مرگش شد روز بعد همان اسرائيلى با يكى از طرفداران فرعون به مخاصمه پرداخته بود و هنگاميكه متوجه حضور موسى در آن محل شد از وى كمك خواست اما موسى او را دشمن گمراه خواند . اسرائيلى كه از لحن كلام او بر خود ترسيده بود پا به فرار گذاشت و آن قبطى به نزد فرعون آمده و جريان را براى او بازگو كرد . فرعون نيز مامورين خويش را به دنبال موسى فرستاد . از طرفى مردى به نام حزقيل كه از زمان ابراهيم ( ع ) در حالت تقيه زندگى مىكرد موسى را از توطئهاى كه در كمين او بود آگاه ساخت .
رسول خدا ( ص ) مىفرمايند : آنها كه در پيروى از آيين يگانه پرستى از ديگران پيشى جسته و لحظهاى به كفر نگراييدند سه نفر مىباشند : حزقيل مومن آل فرعون ، حبيب نجار و على بن ابى طالب ( ع ) پيرامون نام درختى كه در منطقه طوى از آن آتش به هوا شعله مىكشيد اختلاف نظر وجود دارد . بعضى آن را درخت عناب مىدانند و گروهى ديگر خولان .
همچنين براى عصاى موسى نامهاى متعددى مانند « ماشاء اللّه » « غياث » و
هامش
[ 1 ] سورهء قصص - آيهء 15 .