هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ
[ 1 ] چگونه بر شما اعتماد نمايم با آنكه يك بار در گذشته نيز در مورد يوسف به شما اعتماد ورزيدم از طرفى فرزندان يعقوب وقتى بار شتران را پايين آوردند مشاهده كردند كه اجناس حمل شده از كنعان به طرف مصر همچنان در ميان خرجينهاى آنهاست
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا
[ 2 ] آنها وقتى اين صحنه را ديدند به يعقوب گفتند : ما از مسافرت به مصر به غير از اين احسان چه چيز ديگرى را مىتوانيم بخواهيم چرا كه كالا و بهاى گندمهاى ما بار ديگر به ما برگردانده شده است و ما مىتوانيم بار ديگر آنها را به مصر حمل نموده و براى خانواده خويش آذوقهاى تهيه نمائيم يعقوب كه اصرار فرزندانش را مىديد به شرطى كه آنها به دو پيمان سپارند كه مجدداً بنيامين را بوى بازگردانند با اعزام او به مصر موافقت نمود . اما در عين حال به آنها سفارش نمود تا براى در امان بودن از چشم بد از دروازههاى مختلف وارد شهر شوند و در ضمن تاكيد نمود كه نصايح او قضا و قدر الهى را از آنها دفع نخواهد كرد بلكه تنها اضطراب درونى وى را كاهش خواهد داد .
لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
. . .
وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ
[ 3 ] برادران يوسف به هيچ وجه احتمال آن را نمىدادند كه يوسف در قيد حيات باشد زيرا كه اولًا او را در بيابانى بىآب و علف و در قعر چاهى افكنده بودند و از طرفى هنگامى كه از يوسف جدا شده بودند او در سنين نونهالى قرار داشت اما امروز تبديل به مردى باوقار و هيبت گشته بود . اكثر مفسرين در توضيح آيه
لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ
فرمودهاند : يعقوب از چشم بد حسودان نگران بود چرا كه فرزندان او به زيبائى شهره گشته و مورد نوازش عزيز مصر قرار گرفته بودند . يعقوب براى دفع ضرر احتمالى ابتدا با دور انديشى آنها را به ورود از دروازههاى مختلف شهر سفارش نمود اما از سوى ديگر چون مردى الهى و متكى بر خداوند بود در ادامه
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 64 .
[ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 65 .
[ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 67 و 68 .