تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
را بر خزينه‌هاى ثروت و انبارهاى مصر مامور ساخت و در حقيقت او را وزير دارائى خويش نمود .
قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
[ 1 ] اكثر مفسرين آيه
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي
را به يوسف ( ع ) نسبت مىدهند اما عده‌اى مانند على بن ابراهيم قمى آن را از زبان زليخا نيز نقل كرده‌اند . « على بن ابراهيم » مىگويد : فاصله مكانى ميان يوسف و پدرش در حدود هجده روز بود . در ايام خشكسالى مردم نواحى رو به سوى مصر مىنهادند تا براى خود آذوقه‌اى فراهم سازند . در ناحيه‌اى كه يعقوب و فرزندانش در آن زندگى مىكردند نوعى گياه بيابانى وجود داشت كه از آن شيره‌اى مخصوص براى درمان سرفه و بواسير و سنگ كليه بدست مىآوردند ، برادران يوسف تصميم گرفتند براى تجارت و معامله پاياپاى مقدارى از آن داروها را جهت فروش به مصر ببرند . بعضى نيز گويند كه تجارت فرزندان يعقوب از راه ساخت نعل چهارپايان بود . در آن ايام يوسف خود شخصا بر كار معامله و خريد و فروش مردم نظارت داشت و هنگاميكه برادرانش وارد قصر او شدند نتوانستند يوسف را بشناسند . به هنگام بازگشت يوسف از وضعيت يعقوب پرسيد و آنها پاسخ دادند كه وى دچار ضعف مفرط گشته است آنگاه يوسف از آنها پرسيد آيا شما غير از خودتان برادر ديگرى نيز داريد ؟ آنها پاسخ دادند : بلى ما برادر پدرى بنام بنيامين داريم يوسف از آنها خواست تا در مراجعت مجدد به مصر وى را نيز همراه خويش بياورند و إلا بار ديگر پيمانه خويش را پر از غله نخواهند يافت اما در عين حال به مامورين خويش دستور داد تا كالايى را كه همراه آورده بودند پنهانى در ميان بار شتران آنها قرار دهند و بدين وسيله اعتماد آنها را به خود جلب نمايد تا بار ديگر به مصر بازگردند
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا : يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
[ 2 ] فرزندان يعقوب در مراجعت از پدر خويش خواستند تا بنيامين را همراه آنها به مصر فرستد . چرا كه در غير اين صورت پيمانه گندم از آنان منع خواهد شد و قول دادند كه از او به خوبى حفاظت نمايند . اما يعقوب خطاب به فرزندانش گفت :
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 55 . [ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 63 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 280 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى