جريان اطلاعى نداشتند .
در اين هنگام از طرف ناحيهء مقدسه به وكلاء اطلاع رسيد كه از گرفتن اموال خوددارى كنند و از جريان غيبت اظهار عدم اطلاع نمايند ، وكلاء از اين دستور در شگفت شدند و حقيقت امر را درك نكردند ، يكى از افراد حكومتى نزد محمد بن احمد رفت و گفت : مقدارى اموال در نزد من جمع شده و ميل دارم او را به ناحيهء مقدسه برسانيد ، محمد گفت : تو اشتباه ميكنى من از اين جريان اطلاعى ندارم .
وى هر چه اصرار كرد محمد هم انكار نمود ، جاسوسان پراكنده شدند و ليكن وكلاء از گرفتن اموال خوددارى نمودند ، و در نتيجه همه وكلاء از آزار و أذيت مصون ماندند .
( 1 ) 15 - و از علي بن محمد روايت كرده كه از طرف ناحيه مقدسه در مورد زيارت مقابر قريش و حائر شريف نهى صادر شد ، و پس از چند روز از طرف وزير باقطائى دستور صادر گرديد كه خليفه امر كرده است از زيارت مقابر قريش جلوگيرى كنند و زائرين را دستگير نمايند .
( 2 ) 16 - ابو جعفر صدوق از اودى روايت كرده كه گفت : هنگامى كه در طواف بودم ، در شوط هفتم متوجه شدم كه در طرف راست كعبه گروهى اجتماع كردهاند و جوان خوش صورت و خوش بوئى كه آثار هيبت و عظمت از چهرهاش نمودار بود با زبان شيرينى براى مردم سخن ميگفت ، من به طرف او رفتم تا با وى حرف بزنم ، مردم مرا از نزديك شدن به طرف او منع كردند ، پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : اين فرزند حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مىباشد كه در هر سال يك روز براى مردم ظاهر ميگردد و با خواص خود سخن ميگويد .
عرض كردم اى آقاى من آمدهام تا مرا هدايت كنيد ، او سنگريزهاى به من داد و من ديدم يك تكه طلا است ، من به طرف او رفتم و سپس از من پرسيد حجت بر تو ثابت شد و حق را درك كردى و بصيرت يافتى ، مرا ميشناسى ؟ گفتم : نميشناسم فرمود :
من مهدى و قائم زمان هستم ، من زمين را پس از جور و ستم از عدل و داد پر خواهم كرد ، زمين هرگز از حجت خالى نميشود و مردم در فترت نميمانند و اين موضوع در
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 577
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٥٧٧