پنجاه درهم از مال امام عليه السّلام جمع شده بود ، من از ارسال آن مال خوددارى كردم و پس از مدتى بيست و پنج درهم براى اسدى فرستادم و براى او ننوشتم كه چه مقدار از آن مال من است ، بعد از اين نامهاى رسيد كه : پانصد درهم به ما رسيد كه بيست و پنج درهم از آن به شما تعلق داشت .
( 1 ) 11 - از حسين بن محمد اشعرى روايت كرده كه گفت : حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام براى من مينوشت كه مستمرى جنيد و ابو الحسن و رفيقش را بدهم ، پس از اينكه امام عليه السّلام وفات كردند از حضرت صاحب الامر سلام اللَّه عليه نامهاى رسيد كه مستمرى ابو الحسن و رفيق او را بپردازيد ، ولى در مورد جنيد چيزى نگفته بودند من از اين جريان غمگين شدم و پس از مدتى معلوم شد كه جنيد فوت كرده است ، و من دانستم كه قطع مستمرى او براى اين جهت بوده است .
( 2 ) 12 - از ابو عقيل عيسى بن نصر روايت كرده كه گفت : على بن زياد صيمرى براى ناحيه مقدسه نوشتند كه براى او كفنى بفرستند ، در جواب نوشته شد كه تو سال هشتاد احتياج پيدا خواهى كرد و در سال معهود براى او كفنى فرستادند .
( 3 ) 13 - از محمد بن هارون بن عمران همدانى روايت كرده كه گفت : ناحيهء مقدسه پانصد دينار از من طلب داشت و من هم بسيار تنگ دست بودم ؛ در اين هنگام بنظرم رسيد دكانهاى خود را كه با پانصد و سى دينار خريدهام در مقابل پانصد دينار به ناحيهء مقدسه واگذار كنم ، و اين جريان را با كسى هم در ميان نگذاشتم ، پس از چند روز توقيعى براى محمد بن جعفر رسيد كه دكانها را از محمد بن هارون در مقابل پانصد دينار طلب ما تحويل بگيريد .
( 4 ) 14 - و از حسين بن حسن علوى روايت كرده كه وى گفت : به عبد اللَّه بن سليمان وزير اطلاع دادند كه گروهى به عنوان وكلاى صاحب الامر در ميان مردم وجود دارند و اموالى از طرف مردم به آنان ميرسد ، عبد اللَّه دستور داد آنها را دستگير كنند ، به وزير گفتند : بهتر است گروهى را وادار كنيم تا به عنوان پرداخت پول نزد اين افراد بروند و هنگامى كه همه را شناختيم دستگيرشان ميكنيم ، وكلاى حضرت مهدى عليه السّلام از اين
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 576
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٥٧٦