تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
براى ناحيه مقدسه نوشتند جواب آن رسيد ، پس از اين نامهء ديگرى به خط من نوشته شد جواب آن هم رسيد ، پس از اين نامهء به خط يكى از فقهاء بزرگ خودمان نوشتيم و ليكن جواب او نرسيد ، پس از مدتى معلوم شد كه اين فقيه در مذهب قرامطه درآمده است . ( 1 ) 7 - حسن بن فضل گويد : من پس از اينكه عراق را زيارت كردم وارد طوس شدم و قصد كردم تا وضعيت من روشن نشده در آنجا اقامت كنم اگر چه در اين اقامت اوضاع زندگى من خراب شود و احتياج به گرفتن صدقه هم پيدا كنم ، راوى گويد : در خلال اين ايام كه دلم از اقامت تنگ شده بود و ميترسيدم حج از من فوت گردد نزد محمد بن احمد كه سفير حضرت صاحب الامر بود رفتم و از وى تقاضاى كمك كردم . محمد بن احمد گفت : اينك به فلان مسجد برويد و در آنجا مردى را ملاقات ميكنيد ، گفت : من به مسجد معهود رفتم و پس از مختصرى مردى وارد شد هنگامى كه چشمش بر من افتاد خنده كرد و گفت : اندوهگين نباش در اين سال حج را انجام خواهى داد و خويشاوندانت را هم سالم مشاهده خواهى كرد ، حسن گويد : من از اين سخن خوشحال شدم و دلم آرام گرفت و با خود گفتم : صدق اين گفته‌ها را بعدا خواهم ديد . بعد از اين از مسجد بيرون شدم و به لشكرگاه رفتم ، در اين هنگام كيسه‌اى كه چند دينار در آن بود و جامهء به من دادند و من از اين جهت ناراحت شدم و گفتم : آيا من در نزد اين قوم همين اندازه اعتبار دارم و از روى نادانى كيسهء دينار را بر گردانيدم ، و آورنده دينارها هم در اين مورد چيزى نگفت ، و ليكن بعد از اين از فرستادن كيسه پشيمان گرديدم و گفتم : من به عطاى مولاى خود كفران ورزيدم . در اين هنگام نامه نوشتم و از فعل خود معذرت خواستم ، از كارى كه از من سر زده بود فوق العاده ناراحت بودم و از اين لغزش استغفار كردم و همواره دريغ و افسوس ميخوردم ، در اين بين كه در اين موضوع فكر ميكردم و با خود ميگفتم : اگر بار ديگر كيسه را براى من بفرستد سر او را باز نخواهم كرد ، و احدى را هم از جريان اطلاع نخواهم داد تا آنگاه كه نزد پدرم برسم ، زيرا پدرم از جريان بهتر اطلاع داشت .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 574 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى