در اين وقت كه در فكر فرو رفته بودم بار ديگر قاصد از راه رسيد و گفت :
تو بدكارى كردى كه كيسه را پس فرستادى و ما اين عطا را بدوستان خود ميرسانيم كه با وى تبرك بجويند ، و توقيعى را هم به من داد كه در آن نوشته شده بود : تو در رد عطاى ما خطا كردى اگر از اين عمل استغفار كنى خداوند هم تو را خواهد آمرزيد و اما اگر قصد داريد پولها را مصرف نكنيد و با خود ببريد ما از اعطاى آن به شما خوددارى ميكنيم ، و ليكن جامه را بايد قبول كنيد و او را احرام خود قرار دهيد .
حسن گويد : نامهاى براى حضرت نوشتم و دو موضوع را از وى پرسيدم ، و در نظر داشتم موضوع ديگرى هم از او سؤال كنم و ليكن براى اينكه حضرت را ناراحت نكنم از سؤال سوم خوددارى كردم ، حضرت در پاسخ جواب هر دو سؤال را دادند و سؤال سوم را كه در نظر خودم بود و از نوشتن او خوددارى كرده بودم نيز جواب داده بودند و من از اين محبت خداوند را سپاسگزارى كردم .
( 1 ) 8 - از حسن بن عبد الحميد روايت كرده كه گفت : من در امر حاجز بن يزيد دچار شك و ترديد شدم و اموال را جمع كردم و به طرف عسكر حركت نمودم ، در اين هنگام براى من توقيعى بيرون شد كه : در بارهء ما نبايد شكى به خود راه دهى و همچنين در بارهء كسانى كه از ما نيابت دارند ، اينك اموال را به حاجز بن يزيد بدهيد .
( 2 ) 9 - و از بدر غلام احمد بن حسن روايت كرده كه گفت : من وارد جبل شدم و معتقد به امامت هم نبودم و ائمه را هم دوست نداشتم تا آنگاه كه يزيد بن عبد اللَّه از دنيا رفت ، يزيد بن عبد اللَّه به من وصيت كرد كه استر و اسب و شمشير و كمربند او را به غلامش بدهم ، و من ترسيدم اگر استر را به اذكوتكين ندهم از وى به من بدى خواهد رسيد ، در اين هنگام اسب و شمشير و كمربند را به هفتصد دينار تقويم كردم و احدى را هم از جريان مطلع نساختم ، و استر را هم به اذكوتكين دادم ، پس از اين نامهاى براى من از عراق رسيد كه هفتصد دينار اسب و شمشير و كمربند را براى ما بفرستيد .
( 3 ) 10 - از محمد بن شاذان نيشابورى روايت كرده كه گفت : در نزد من چهار صد و
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 575
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٥٧٥