تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
كدام يك از شما صاحب اين شتر هستيد ؟ يكنفر از ميان جمعيت گفت : صاحب شتر من هستم . گفتم : هر چه زودتر نزد رسول خدا حاضر گرديد ، من و اين مرد و شتر هر سه خدمت پيغمبر رسيديم ، حضرت فرمود : شتر شما از شما شكايت دارد و ادعاهاى او از اين قرار است ، عرض كرد شترم راست ميگويد ، فرمود : پس اينك او را به من به فروش ، عرض كرد : او را به شما بخشيدم ، حضرت فرمود : او را به من بفروشيد . در اين هنگام وى شتر خود را به حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فروخت ، پيغمبر پس از اينكه شتر را از او خريدند با دست خود به صورت او زدند ، و او را واگذاشتند تا در اطراف مدينه به آزادى بچرد ، جابر گويد : اين مرد پس از اين جريان از ما جدا نشد ، و هر گاه در صبح و شام خدمت پيغمبر ميرسيد ، آن جناب عطايائى به وى مرحمت ميفرمود . جابر گفت : من اين شتر را بعد از اين ديدم در حالى كه زخمش خوب شده و به حالت اوليه برگشته بود . ( 1 )

23 - دفع ضرر ابو جهل از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله .

( 2 ) ابو جهل پيمان بسته بود كه با سنگى فرق مبارك پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله را بشكافد ، و تصميم گرفته بود هنگامى كه آن جناب به سجده ميرود نيت شوم و پليد خود را بمرحلهء عمل برساند ، حضرت رسول موقعى كه نماز مىخواند در بين ركن اسود و يمانى مىايستاد و كعبه را بين خود و شام قرار ميداد ، موقعى كه به نماز مشغول ميشد ابو جهل سنگ را برميداشت تا فرصت را دريابد و به آن جناب آسيب برساند . در اين هنگام كه پيغمبر به نماز اشتغال داشت و به سجده ميرفت ابو جهل به آن حضرت نزديك مىگرديد و چون قصد مىكرد ضربهء خود را بزند ناگهان با چهره درهم ريخته و حالت پژمرده از قصد خود منصرف مىشد و برمىگشت و از شدت ترسى كه برايش عارض شده بود ، رنگ و رويش كاملا تغيير پيدا كرده و دستهايش از حركت باز مانده بود . در اين وقت عدهء از مردان قريش به پا خواستند و گفتند : يا ابا الحكم !
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 41 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى