بعد از چندى گفت : اگر خلافت از اولاد عباس زائل گردد در ميان بنى هاشم جز اين كسى شايسته مقام خلافت نخواهد بود زيرا وى در علم و فضيلت و زهد و عبادت و مكارم اخلاق از همگان برتر است ، تو اگر پدر وى را ديده بودى كه در جلالت قدر و كرامت و منقبت و عقل و حكمت بر همگان برترى داشت و كسى را ياراى برابرى با وى نبود .
( 1 ) من از اين كلمات پدرم بسيار ناراحت شدم و در انديشه فرو رفتم ، پس از اين در بارهء اين مرد به تحقيق پرداختم و از بنى هاشم و ساير فضلاء و فقهاء از وى پرسيدم ، ديدم همه طبقات از وى تجليل و تكريم ميكنند ، در اين هنگام مقام و منزلت او در نزدم بيشتر شد زيرا مشاهده كردم دوست و دشمن و عالم و جاهل از وى به عظمت ياد ميكنند .
يكى از حاضرين گفت : پس از جعفر برادر او چه اطلاعى دارى ؟ گفت : جعفر كيست تا از وى صحبت شود ، جعفر ظاهر الفسق چه ارتباطى با حسن دارد ، جعفر مردى فاجر و خمار است كه خود را در بين مردم رسوا ساخته و من مردى حقيرتر از وى نديدهام .
جعفر روزى نزد خليفه آمد و اين در هنگامى بود كه حسن بن على وفات كرد ، و من از جريان او در اين وقت تعجب كردم و گمان نميكردم كه وى جعفر باشد ، جريان از اين قرار است كه : جعفر نزد پدرم آمد و گفت : ابن الرضا مريض شده ، پدرم بلافاصله سوار شد و به دار الخلافه رفت و جريان مرض حسن بن على را اطلاع داد ، بعد از مختصرى با شتاب بيرون شد در حالى كه پنج نفر از خواص خليفه كه يكى از آنها نحرير بود با وى بودند .
پدرم امر كرد اين پنج نفر در منزل حسن بن على باشند و از حالات وى با خبر باشند و جريان را به مقام بالاتر اطلاع دهند ، پدرم چند نفر طبيب هم فرستادند تا در ساعات مختلف از آن حضرت عيادت كنند ، پس از دو روز به پدرم اطلاع دادند كه حال حسن بن على رو بضعف نهاده ، پدرم طبيبان را امر كرد كه از منزل وى بيرون نشوند و همواره مراقب وى باشند ، و امر كرد قاضى القضاة هم با ده نفر از موثقين و افراد مورد اعتمادش بيايند و در منزل حسن بن على مراقب حالات او باشند .
اين جماعت همواره در آن منزل بسر مىبردند تا آنگاه كه حسن بن على وفات
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٩٧