خاضع و خاشع شد و همواره با نظر احترامات به امام عليه السّلام مينگريست ، بعد از اين كه حضرت عسكرى از زندان بيرون شدند اين مرد هم به امامت وى معتقد شد و بصيرت كاملى پيدا كرد .
( 1 ) 3 - محمد بن اسماعيل گويد : هنگامى كه حضرت ابو محمد در زندان صالح ابن وصيف بودند گروهى از عباسيان نزد او آمدند و او را وادار كردند تا بر آن جناب سختگيرى كند ، صالح گفت : من با او چه كار كنم دو نفر را كه از بدترين مردم بودند بر وى گماشتم و ليكن آنان اكنون از عباد شدهاند و همواره به نماز و عبادت اشتغال دارند .
پس از اين دستور داد كه آن دو نفر موكل را حاضر كنند ، صالح به آنان گفت :
واى بر شما اين مرد با شما چه گفت كه اين طور تغيير حال پيدا كرديد ، گفتند : در بارهء مردى كه شبها نماز ميخواند و روزها را روزه ميگيرد چه بگوئيم ، وى با كسى سخن نميگويد و جز عبادت به چيز ديگرى خود را مشغول نميسازد ، ما هر گاه بوى نگاه مى كنيم شانههاى ما ميلرزد و حال ما تغيير مىكند ، هنگامى كه عباسيان اين مطلب را شنيدند مأيوسانه برگشتند .
( 2 ) گروهى از اصحاب ما گويند : حضرت ابو محمد عليه السّلام را به نحرير سپردند ، اين مرد خبيث هم بر آن جناب سخت ميگرفت و او را اذيت و آزار ميرسانيد ، يكى از روزها زنش گفت : از خداوند بترس ميدانى چه كسى را در منزلت زندانى كردهاى ؟ زن در اين هنگام شمهاى از عبادات و زهد آن حضرت را براى او ذكر كرد .
نحرير گفت : به خداوند سوگند او را بين درندگان خواهم افكند ، و از ما فوق خود اذن گرفت و آنها هم او را آزاد گذاشتند ، پس از اين نيت شوم خود را بمرحلهء عمل رسانيد و حضرت عسكرى عليه السّلام را در ميان درندگان خونخوار افكند ، و يقين داشتند كه درندگان وحشى او را پاره پاره ميكنند ، و ليكن بر خلاف نظريه آنان مشاهده كردند كه حضرت در ميان سباع نماز ميخواند و درندگان هم پيرامون وى را گرفتهاند ، بعد از اين امر كرد امام عليه السّلام را از ميان آنها بيرون كردند .
( 3 ) حضرت عسكرى عليه السّلام در اول ماه ربيع الاول مريض شدند و در هشتم همين ماه كه
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 499
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٩٩