شده است ، من به مرد يمانى گفتم : تاكنون او را ديدهاى ؟ گفت : نه به خداوند سوگند من مدتى بود آرزو داشتم وى را به بينم ، تا اين كه اكنون جوانى رسيد كه من او را نديده بودم گفت : برخيز داخل شو من هم داخل شدم .
پس از اين جوان يمانى برخاست و گفت : بركات و رحمت خداوند بر شما اهل بيت باد آن خداوندى كه عظيم الشأن و محمود است ، خاندانى كه يكى پس از ديگرى مىآيند و با هم فرقى ندارند ، گواهى مىدهم كه حق تو واجب است همانطور كه حق امير المؤمنين و فرزندان او سلام اللَّه عليهم اجمعين واجب و لازم الاتباع بود ، اكنون حكمت و امامت به تو رسيده و تو ولى خدا هستى و عذر كسى به عنوان جهل پذيرفته نخواهد شد ، ابو هاشم گويد : من از اسم او پرسيدم گفت : من مهج بن صلت بن عقبة بن سمعان ابن غانم بن ام غانم هستم ، و اين همان زن اعرابى يمانى است كه امير المؤمنين عليه السّلام سنگريزهء او را بوسيله خاتم خود منقوش كردند .
ابو هاشم جعفرى در اين باره گويد :
بدرب الحصا مولى لنا يختم الحصى * له اللَّه أصفى بالدّليل و أخلصا
و أعطاه آيات الامامة كلّها * كموسى و فلق البحر و اليد و العصا
و ما قمّص اللَّه النبيّين حجة * و معجزة إلّا الوصيّين قمّصا
و إن كنت مرتابا بذاك فقصره * من الأمر أن تتلو الدّليل و تفحصا
« في أبيات » ابو عبد اللَّه بن عياش گويد : اين ام غانم غير از ام الندى حبابه والبيه است ، و همچنين غير از ام سليم است كه حضرت رسول و امير المؤمنين عليهما السّلام بر سنگريزهء آن مهر زدند ، و براى هر يك از اينها خبرى هست كه در جاى خود ذكر شدهاند .
( 1 ) 4 - ابو هاشم گويد : به ابو محمد عليه السّلام از تنگى زندان و سنگينى آهن شكايت كردم ، حضرت براى من نوشت امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند ، هنگام ظهر كه فرا رسيد مرا از زندان رها كردند و همانطور كه فرموده بود در منزل خود