بودند و امام هادى عليه السّلام روى آن نشسته بود و مردم هم پيرامون وى را گرفته بودند .
راوى گويد : ما اندازه كرديم در حدود يك صد و پنجاه مرد از آل ابى طالب و بنى عباس در خدمت آن حضرت بودند ، جزو گروهى از مواليان و ساير طبقات مردم ، در اين هنگام حسن بن على فرزندش در حالى كه پيراهنش را از جلو پاره كرده بود ظاهر شد ، پدرش بر وى نگريست و فرمود : اى پسرم اينك خداوند را سپاسگزارى كن براى اين امر تازهاى كه در عهدهء شما گذاشته .
پسر جوانش از شنيدن اين كلام گريه كرد و كلمه استرجاع بر زبان راند ، و فرمود :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ *
، و سن شريف او در اين وقت بيست سال ميشد ، ما در اين روز وى را شناختيم و يقين كرديم كه پدرش با اين اشاره وى را بعنوان امامت به مردم معرفى كردند .
( 1 ) 8 - شاهويه بن عبد اللَّه بن جلاب گويد : حضرت ابو الحسن عليه السّلام براى من نوشتند كه تو اراده نمودى از امام بعد از ابو جعفر پرسش كنى و از اين موضوع در اضطراب هستى ، و ليكن مضطرب نباش خداوند مردم را پس از هدايت سرگردان نميكند تا حقائق را براى آنان روشن كند و ترس و اضطراب را از آنها دفع نمايد ، اينك امام شما بعد از من فرزندم ابو محمد است ، و احتياج شما در نزد اوست .
( 2 ) 9 - ابو بكر فهفكى گويد : حضرت ابو الحسن هادى براى من نوشتند : فرزندم ابو محمد پاكدلترين و خالصترين آل محمد است و برهان و حجت او از همه قويتر مىباشد ، و او بزرگترين فرزند و جانشين من خواهد بود ودائع امامت و احكام آن بوى منتهى خواهد شد ، هر چه ميل دارى از وى سؤال كن زيرا كليه احتياجات تو در نزد او موجود است ، و آلات و ادوات امامت هم در نزد وى خواهد بود .
( 3 ) 10 - يحيى بن يسار قنبرى گويد : حضرت ابو الحسن عليه السّلام قبل از چهار ماه از وفاتش بفرزندش وصيت كرد ، و او را براى امامت معرفى نمود ، مرا با گروهى از مواليان و خدمتگزاران بر اين موضوع گواه گرفت .
( 4 ) 11 - ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى گويد : از حضرت ابو الحسن عليه السّلام شنيدم