خواهد شد ، به خداوند سوگند تا آن شخص دست خود را شست و خواست غذا بخورد ناگهان غلامش از راه رسيد در حالى كه ميگريست ، گفت زود خودت را بمادرت برسان كه اينك از پشت بام به زمين افتاده است و در حال جان دادن مىباشد ، جعفر گفت :
به خداوند سوگند ديگر در مذهب واقفيه نخواهم ماند و به امامت اين قطع پيدا خواهم كرد .
روايات در اين باب زياد است و اين اندازه براى ما كافى است .
( 1 )
( خصائص حضرت هادى عليه السّلام )
( 2 ) 1 - سعيد بن عيسى گويد : زيد بن موسى مكرر از عمر بن فرج ميخواست تا وى را نزد برادرزادهاش ببرد ، زيد ميگفت : وى جوان است و من عموى پدر او هستم ، عمر بن فرج اين جريان را خدمت حضرت هادى عليه السّلام گفت ، حضرت فرمود : شما يك بار او را اجازه دهيد تا نزد من بيايد و فردا مرا قبل از وى در مجلس حاضر كن سپس او را اذن ورود بده پس از آن هرطور خواستى عمل نما .
روز ديگر عمر بن فرج حضرت هادى عليه السّلام را در مجلس حاضر كرد و در صدر نشانيد و بعد از اين به زيد بن موسى اذن ورود داد ، زيد وارد شد و در مقابل حضرت هادى نشست ، روز پنجشنبه بار ديگر زيد بن موسى را احضار كرد و در صدر مجلس نشانيد و سپس حضرت هادى را هم در مجلس حاضر كرد ، هنگامى كه زيد آن حضرت را ديد از جاى خود برخاست و او را در جايش نشانيد و خود در مقابلش نشست .
( 3 ) 2 - علت اينكه متوكل حضرت ابو الحسن هادى عليه السّلام را از مدينه به سامراء آورد اين بود كه : عبد اللَّه بن محمد والى مدينه از آن جناب به متوكل سعايت كرد ، متوكل براى امام عليه السّلام نامهاى نوشت كه هر چه زودتر در سامراء حاضر شويد ، متوكل در نامهء خود بسيار اظهار اشتياق به ملاقات آن حضرت كرده بود .
هنگامى كه نامه به حضرت رسيد مهياى خروج شد و به اتفاق يحيى بن هرثمه