عازم سامراء گرديد ، پس از ورود بسامرا متوكل او را اذن ورود نداد و چند روزى در « خان صعاليك » كه جاى غريبان و مسافران بود منزل كرد ، بعد از اين متوكل دستور داد منزل خصوصى براى آن جناب ترتيب دادند و از كاروانسرا به آنجا منتقل شد .
( 1 ) 3 - صالح بن سعيد گويد : من روز ورود حضرت هادى سلام اللَّه عليه خدمتش رسيدم و عرض كردم : قربانت گردم اينان تصميم دارند نور شما را خاموش كنند و مقام شما را پائين بياورند ، تا آنجا كه شما را در اين كاروانسرا كه جاى غريبان است منزل دادهاند .
حضرت هادى فرمود : ناراحت نباشيد و معرفت تو نسبت به ما بايد بيش از اينها باشد ، پس از اين با دست خود اشاره كردند ناگهان چشمهايم به بوستانهائى افتاد كه نهرهاى فراوانى از زير درختها جارى بود و زنان معطرى از زير آنها عبور ميكردند و جوانان خدمتگزار در آمد و شد بودند ، چشمم از ديدن آنها خيره شد و بر حيرتم افزوده گرديد ، بعد فرمود : ما هر جا كه باشيم اينان با ما هستند و لو در كاروانسراى غريبان منزل كنيم .
متوكل عباسى همواره آن حضرت را آزار ميداد و هر روز براى وى نقشهاى ميكشيد تا مقام او را در بين مردم پائين بياورد و ليكن هر چه كوشش ميكرد نتيجه نميگرفت اخبار امام هادى سلام اللَّه عليه با متوكل زياد است كه ذكر همه آنها كتاب را طولانى مىكند و به همين اندازه كفايت مىكند .
( 2 ) ابو هاشم جعفرى در بارهء حضرت هادى گفته :
مادت الأرض بى و أدّت فؤادى * و اعترتنى موارد العرواء
حين قيل الامام نضو عليل * قلت نفسى فدته كلّ الفداء
مرض الدين لاعتلالك و اعتلّ * و غارت له نجوم السماء
عجبا إن منيت بالدّاء و السقم * و أنت الامام حسم الدّاء
أنت آسى الادواء في الدّين و الدنيا * و محيى الاموات و الاحياء
« في أبيات »