( 1 ) 1 - حسين بن نعيم صحاف گويد : من و هشام بن حكم و علي بن يقطين در بغداد بوديم ، علي گفت : من در خدمت عبد صالح بودم كه فرزندش علي وارد شد ، موسى بن جعفر فرمود : يا علي بن يقطين اين علي سيد و سرور اولاد من است و من كنيهء خود را به او دادهام ، راوى گويد : در اين هنگام هشام كف دستش را بر پيشانى خود زد و گفت واى بر تو چه گفتى ؟ علي گفت : به خداوند سوگند من اين سخن را از وى شنيدم ، هشام گفت : امامت پس از موسى به عهده اوست .
( 2 ) 2 - داود رقى گويد : به ابو ابراهيم عليه السّلام عرض كردم : قربانت گردم عمرم زياد شده اكنون دست مرا بگيريد و از آتش نجات بدهيد و بفرمائيد امام بعد از شما كيست ؟
راوى گفت : در اين هنگام موسى بن جعفر بفرزندش علي بن موسى عليهما السّلام اشاره كردند و فرمودند : اين پس از من امام شما خواهد بود .
( 3 ) 3 - نعيم قابوسى گويد : حضرت موسى بن جعفر فرمود : فرزندم علي بزرگترين فرزندان من است ، من او را از همه بيشتر دوست دارم ، و او با من در جفر نگاه مىكند و جز پيغمبر و يا وصى او حق ندارند در جفر نگاه كنند .
( 4 ) 4 - محمّد بن اسحاق بن عمار گويد : به حضرت ابو الحسن موسى عرض كردم :
مرا به كسى كه دين خود را از وى اخذ كنم هدايت نميكنيد ؟ ! فرمود : اين فرزندم علي است ، همانا پدرم دستم را گرفت و مرا نزديك قبر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله برد و فرمود :
اى پسرك من خداوند فرموده : من در زمين خليفه قرار مىدهم ، خداوند هر گاه مطلبى را فرمود وى را انجام ميدهد .
( 5 ) 5 - زياد بن مروان قندى كه از جماعت واقفيه بود گويد : من خدمت ابو ابراهيم عليه السّلام رسيدم در حالى كه فرزندش علي هم در نزد او بود ، فرمود : يا زياد اين فرزند من است سخن او سخن من و كتاب او كتاب من ، و رسول وى رسول من است و هر چه وى بر زبان جارى كرد حق است .
( 6 ) 6 - مخزومى كه از طرف مادر نسب به جعفر بن ابى طالب مىرساند گفت : حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام دنبال ما فرستادند و ما هم خدمت او رسيديم ، فرمود : مىدانيد
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 425
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٢٥