محمّد عليهم السّلام آشنا كرد ، و پس از اين سكوت نمود ، اين مرد گفت : پس امروز امام چه كسى است ؟ فرمود : اگر به شما بگويم قبول ميكنى ؟ عرض كرد : آرى خواهم پذيرفت فرمود : من امروز امام هستم ، عرض كرد ، در اين باره دليلى هم دارى ؟ فرمود : نزد اين درخت برو و بگو موسى بن جعفر امر مىكند به طرف من بيا .
اين مرد گفت : من به طرف درخت رفتم ، ناگهان مشاهده كردم درخت از زمين كشيده مىشود و درخت آمد تا آنگاه كه در مقابل آن جناب توقف كرد ، سپس حضرت بوى اشاره كردند و او بار ديگر به جاى خود مراجعت كرد ، آن مرد در اين هنگام به امامت موسى بن جعفر اعتقاد پيدا كرد ، و سكوت و عبادت را پيشه خود ساخت و با احدى سخن نگفت .
( 1 ) 3 - ابن سيار گويد : هارون رشيد براى على بن يقطين جامهء فرستاد كه در ميان آنها دراعهاى از خز كه مخصوص پادشاهان بود وجود داشت ، على بن يقطين اين لباس گرانبها را با مقدارى اموال ديگر كه از خمس مالش بود خدمت موسى بن جعفر عليهما السّلام فرستاد ، هنگامى كه اين هدايا را خدمت آن جناب بردند وى پولها را با لباسها قبول كرد و ليكن دراعه را پس فرستاد ، و براى على بن يقطين سفارش كرد كه اين دراعه را نزد خود محفوظ بدار كه روزى به آن نيازمند خواهى شد .
على بن يقطين از اين قضيه به شك افتاد و نفهميد جريان دراعه از چه قرار است پس از چند روز كه از اين قضيه گذشت على بن يقطين بيكى از غلامانش خشمگين شد و او را از خدمتش بيرون كرد ، غلام فورا نزد هارون رفت و از وى سعايت كرد .
غلام به هارون گفت : على بن يقطين به امامت موسى بن جعفر معتقد است ، و همواره خمس مالش را براى وى ميفرستد ، و اكنون دراعه امير المؤمنين را براى موسى ابن جعفر فرستاده است ، هارون از اين موضوع بسيار خشمگين شد و گفت : من اينك اسرار اين قضيه را فاش خواهم ساخت .
هارون امر كرد على بن يقطين را احضار كردند ، هنگامى كه وى در مقابل هارون ايستاد گفت : دراعهاى را كه به تو هديه كردم در كجا است ؟ گفت : دراعه اكنون در
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 410
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤١٠