( 1 )
( اخبار داله بر امامت حضرت صادق عليه السّلام )
( 2 ) 1 - يونس بن يعقوب گويد در خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى از اهل شام وارد شد و گفت من از فقه و كلام و فرائض اطلاعاتى دارم و اكنون قصد دارم با يارانت مناظره كنم حضرت فرمود : اين اطلاعات تو از طريق حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مىباشد و يا از جاى ديگر تهيه شده است .
گفت : بعضى از كلام حضرت رسول است و پارهاى هم از اطلاعات خودم مىباشد امام فرمود : پس بنا بر اين تو با حضرت رسول شريك هستى ؟ ! گفت اين طور نيست فرمودند توسط وحى از خداوند براى تو مطالب ميرسد ؟ گفت : خير فرمود : آيا فرمان تو مانند فرمان پيغمبر مطاع است ؟ عرض كرد : خير در اين هنگام امام عليه السّلام فرمود : اى يونس اين مرد قبل از اينكه سخن بگويد خود را مجاب كرد اينك اگر ميتوانيد در كلام با وى گفتگو كنيد يونس گويد : من از اين كه از كلام اطلاع نداشتم دريغ خوردم و عرض كردم : قربانت گردم شما ما را از كلام نهي كرديد و فرموديد واى بر اصحاب كلام كه ميگويند اين جايز است و اين جايز نيست اين مطلب درست است و اين مطلب درست نيست ، امام عليه السّلام فرمود : من گفتم : واى بر اشخاصى كه از گفتار من برگردند و به اقوال ديگران پاى بند شوند .
بعد از اين فرمودند : اكنون بيرون شويد ببينيد كسى از متكلمين را در خانه مىبينيد و اگر كسى در آنجا باشد وارد خانه كنيد ، يونس گويد من از منزل بيرون شدم حمران بن اعين محمد بن نعمان هشام بن سالم و قيس ماصر را كه از متكلمين بشمار ميرفتند ديدم و آنان را بدرون منزل وارد كردم و همگان در خيمه آن حضرت در كنار كوهى نزديك حرم اجتماع كرديم و اين چند روز قبل از موعد حج بود .
در اين هنگام امام عليه السّلام سرش را از خيمه بيرون كرد ناگهان ديد شترى بسرعت مىآيد فرمود : به خداوند كعبه هشام است راوى گويد ما خيال كرديم اين هشام يكى از فرزندان عقيل است كه حضرت بوى علاقه داشت ناگهان مشاهده كرديم هشام بن حكم