صادق عليه السّلام دست خود را به جامه او كشيد و فرمود : من تا امروز جامهء مانند اين سفيد و خوب نديدم ، عرض كرد : جانم قربانت گردد اينها جامههاى شهر ما هستند و من اكنون بهترين نوع آن را خدمت شما آوردهام .
در اين هنگام حضرت به معتب فرمودند : جامهها را از وى بگيريد ، پس از اين از خدمت امام عليه السّلام بيرون شد ، پس از خروج او فرمود : اين مرد همان است كه براى من وصف كردند و وقت آن هم نزديك شده است ، اين همان كس است كه پرچمهاى سياه را از خراسان حمل خواهد كرد ، اى معتب اينك اكنون خود را به او برسان و اسمش را بپرس .
حضرت صادق فرمود : اگر گفت نام من عبد الرحمن است همان شخص معهود خواهد بود ، معتب در عقب او روان شد تا وى را ملاقات كرد و از اسمش پرسيد ، جواب داد نام من عبد الرحمن است ، زكار بن ابى زكار گويد : من مدتى درنگ كردم ، تا آن گاه كه فرزندان عباس بخلافت رسيدند ، من روزى او را مشاهده كردم به لشكريان آذوقه ميدهد ، به يارانش گفتم : اين كيست ؟ گفتند : اين عبد الرحمن است .
( 1 ) 4 - ابن جمهور عمى در كتاب واحده روايت كرده كه محمد بن عبد اللَّه به حضرت صادق عليه السّلام گفت : به خداوند سوگند من از تو داناتر و شجاعتر و سخيتر هستم امام عليه السّلام فرمود اما اينكه گفتى من از تو داناتر هستم جد من و تو هزار بنده از دسترنج خود خريد و آزاد كرد اگر ميدانى نامهاى آنها را بگو ، و اگر ميل دارى من نامهاى آنها را براى تو بازگو كنم .
و اينكه گفتى من از تو سخيتر هستم به خداوند سوگند شبى بخواب نرفتهام كه در آن حقى از طرف خداوند در گردنم مانده باشد .
و اما اينكه گفتى من از تو شجاعتر ميباشم من مىبينم سرت را از بدن جدا كردهاند و در كنار لانه زنبور نهادهاند در حالى كه از وى خون ميريزد ، محمد نزد پدرش رفت و جريان را با وى در ميان گذاشت پدرش گفت خداوند مرا در مرگ تو پاداش دهد من از وى شنيدم كه سرت را در لانهء زنبوران خواهند گذاشت
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٨٥