تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
در منزل هانى وارد شده بود و در آنجا مريض بود ، به شريك گفتند : عبيد اللَّه بن زياد ميل دارد از شما عيادت كند ، شريك به مسلم بن عقيل گفت : اين لعين ميل دارد از من احوال پرسى كند ، هنگامى كه به اطاق وارد شد و در جاى خود نشست فورا وارد شويد و او را بقتل برسانيد ، اگر عبيد اللَّه را بكشى كار تمام است و بار ديگر به كوفه مسلط خواهى شد ، و اگر زنده ماندم بصره را هم در تصرف تو خواهم آورد . ( 1 ) پس از مدتى ابن زياد وارد شد و ليكن مسلم به طرف ابن زياد بيرون نشد ، پس از اينكه ابن زياد از منزل هانى بيرون شد ، شريك بن عبد اللَّه گفت : چرا به وعده وفا نكردى ؟ مسلم گفت : پيغمبر فرموده : مسلمان بطور ناگهان و بدون اطلاع كسى را نميكشد ، شريك گفت به خداوند سوگند اگر او را كشته بودى يك كافر فاسقى را از ميان برداشته بودى و بعد از مختصرى شريك از دنيا رفت . عبيد اللَّه بن زياد « معقل » غلام خود را طلبيد و به او سيصد درهم داد و گفت اكنون ياران مسلم را پيدا كن و بگو من ميل دارم اين دراهم را به مسلم بدهم تا او با دشمنانش جنگ كند ، هر گاه اطمينان پيدا كردند و بگفتارت اعتماد نمودند ، به اتفاق آنها حركت كنيد و از مكان مسلم بن عقيل برايم خبرى بياوريد . معقل اين دراهم را برداشت و به طرف مسجد آمد و در نزد مسلم بن عوسجه نشست ، و گفت : اى بندهء خدا من از اهل شام هستم و خداوند به دوستي اهل بيت بر من منت نهاده است مسلم گفت : خداوند را شكر ميكنم كه مرا با شما آشنا كرد و ليكن دوست داشتم قبل از اينكه اين طاغيه از بين برود كسى مرا از دوستان اهل بيت نداند معقل گفت : شما از من جز خير چيزى نخواهى ديد ، اينك از من بيعت بگيريد مسلم از وى بيعت گرفت و به او گفت : بايد مطلب را مكتوم نگهدارى و به كسى ابراز نكنى ، پس از اين گفت : چند روزى به منزل ما رفت و آمد كن تا براى شما اذن ورود بگيرم ، بعد از چندى معقل خدمت مسلم بن عقيل رسيد و با او بيعت كرد ، و دراهم را به خازن بيت المال داد ، و اين مرد لعين همواره از اول تا آخر وقت در مجلس حاضر ميشد ، و كليه جريان را گزارش ميداد .