بصره و كوفه را به عبيد اللَّه بن زياد داده بود ، يزيد چون اين نامه را مشاهده كرد حكومت اين دو شهر را به او واگذار نمود ، و نامهاى هم به ابن زياد نوشت كه فورا به طرف كوفه حركت كن و مسلم بن عقيل را دستگير كن و بقتل برسان و يا از آن محل دور نما .
( 1 ) هنگامى كه نامهء يزيد بوى رسيد فورا جماز را طلبيد و به اتفاق مسلم بن عمرو باهلى و شريك بن اعور اسلمي و اهل بيت و خدمش به طرف كوفه حركت كرد ، در هنگام دخول كوفه عمامه سياهى بر سرش بسته بود و مردم خيال ميكردند حسين بن علي عليهما السّلام وارد كوفه شده است ، وى از هر جمعيتى كه عبور ميكرد مردم ميگفتند : خوش آمديد اى پسر پيغمبر ! .
ابن زياد از شنيدن اين كلمات بسيار ناراحت ميشد ، مسلم بن عمرو گفت :
دور شويد اين امير عبيد اللَّه بن زياد است ، عبيد اللَّه با ياران و خدمش رفتند تا وارد دار الاماره شدند ، نعمان بن بشير درب دار الاماره را بست و از ورود آنها جلوگيرى كرد ، هنگامى كه فهميد شخص تازه وارد عبيد اللَّه بن زياد است درب را باز نمود .
روز بعد از ورودش دستور داد تا مردم را براى اجتماع در مسجد دعوت كنند ، و پس از آن خود بمنبر رفت ، و براى مردم سخنرانى كرد و گفت : امير المؤمنين يزيد ابن معاويه مرا حاكم شهر شما كرده است و به من امر كرده است تا از مظلومين دفاع كنم و از محرومين حمايت نمايم ، و به مردمان وفادار به خاندان او احسان كنم ، و مخالفين و دشمنان او را با شمشير و تازيانه بزنم .
اكنون همگان از خودشان بترسند و در جريان كار و زندگى خود راستگو باشند پس از اين كلمات از منبر فرود آمد و دستور داد تا مردم را در شكنجه و عذاب قرار دادند هنگامى كه مسلم از جريان كار عبيد اللَّه بن زياد مطلع شد و فهميد كه وى بكوفه آمده و در مجلس براى مردم خطبه خوانده از منزل مختار بيرون شد و به منزل هانى آمد و در آنجا ساكن شد .
در اين هنگام شيعيان در نهانى با وى ملاقات ميكردند ، شريك بن اعور نيز
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣١٩