هانى بن عروه فهميد كه عبيد اللَّه بر وى خشمگين است و نظر سوئى به او دارد لذا از شركت در مجلس او خوددارى ميكرد و تمارض مينمود ، ابن زياد گفت : من هانى را نمىبينم ، گفتند : وى مريض است ، گفت : اگر ميدانستم وى مريض است از وى عيادت ميكردم .
( 1 ) در اين هنگام محمد بن اشعث و عمرو بن حجاج زبيدى و اسماء بن خارجه را احضار كرد و گفت : من نميدانم چرا هانى در نزد ما حاضر نميشود ؟ گفتند : ما نمى دانيم ولى ميگويند وى مريض است ، گفت او مريض نيست به من اطلاع دادهاند وى درب منزل خود مىنشيند ، اينك نزد او برويد و وى را در نزد ما حاضر كنيد .
فرستادگان ابن زياد به طرف منزل هانى رفتند و او را درب منزلش ديدند و گفتند : چرا در مجلس عبيد اللَّه شركت نميكنيد ، گفت : من مريض هستم ، گفتند :
به او اطلاع دادهاند شما در منزل خود مىنشينيد اكنون وى شما را احضار كرده است هانى فورا لباس پوشيد و بر مركب سوار شد و در نزد ابن زياد حاضر گرديد ، هنگامى كه چشم ابن زياد بر وى افتاد گفت :
اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد
هانى گفت : مطلب از چه قرار است ، گفت : در منزل خود بر عليه يزيد و مسلمين تحريك ميكنى ، مسلم بن عقيل را در منزلت راه دادهاى و مردم را پيرامون وى جمع كردهاى و اسلحه براى وى فراهم ميكنى هانى گفت : من اين كارها را نكردهام ، گفت آرى تو اين كارها را انجام ميدهى ، پس از اين دستور داد معقل در مجلس حاضر شد و جريان را در حضور هانى گفت .
در اين هنگام هانى فهميد كه وى جاسوس ابن زياد بوده است و كليه مطالب و اخبار را در اختيار ابن زياد گذاشته است ، هانى گفت : وى خودش به منزل من آمد و من او را دعوت نكردهام ، هنگام ورود او من شرم كردم وى را به منزلم راه ندهم و اينك عهد و پيمان مىبندم كه نسبت به تو بدى نكنم ، اكنون اگر ميل دارى او را به تو تحويل دهم و يا از منزلم بيرون كنم هر جا ميل دارد برود .