لعمرى لقد أعذرت في نصر أحمد * و طاعة ربّ بالعباد عليم
حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام فرمودند : شمشير را بگيريد شوهرت امروز بسيار فداكارى كرد ، و حق خود را اداء نمود ، خداوند بشمشير او بزرگان و رؤساى قريش را به هلاكت رسانيد .
( 1 )
فداكارى على عليه السّلام در جنگ احزاب
( 2 ) ربيعهء سعدى گويد : نزد حذيفة بن يمان رفتم و گفتم : در نظر دارم راجع به على بن ابى طالب با شما مذاكراتى بكنم ، زيرا كه مردمان بصره ميگويند : شما در بارهء علي افراط ميكنيد اينك اگر مطلبى در بارهء علي داريد بيان كنيد .
حذيفه گفت : به خداوندى كه محمد را براستى برانگيخت اگر تمام اعمال اصحاب پيغمبر را در كفهاى از ميزان قرار دهند و اعمال على عليه السّلام را در كفهء ديگر عمل على از همهء آنان سنگينتر خواهد شد ، ربيعه گفت : اين مطلب به جايى اتكاء ندارد و قابل توجه نيست .
حذيفه در پاسخ او گفت : اى بىخرد ابو بكر و عمر و حذيفه در كجا بودند روزى كه عمرو بن عبد ودّ در مدينه مردم را براى مبارزه ميخواست ؟ تمام مردم از مقابله با وى خوددارى كردند جز علي عليه السّلام كه براى مبارزه با او بميدان رفت و خداوند آن مرد سركش و خونريز را در دست وى هلاك ساخت ، به خداوندى كه جان حذيفه در دست اوست عمل على در آن روز از همه ياران محمد بزرگتر است .
( 3 ) واقدى از زهرى روايت كرده كه وى گفت : عمرو بن عبد ودّ ، عكرمة بن ابى جهل هبيرة بن ابى وهب ، نوفل بن عبد اللَّه ، و ضرار بن خطاب فهرى در جنگ احزاب به طرف خندق آمدند و در نظر داشتند راه باريكى پيدا كنند ، و به مدينه حمله نمايند .
پس از گردش در اطراف خندق راه تنگى يافتند و اسبهاى خود را وادار كردند كه از آن راه باريك بگذرند ، بعد از اينكه از خندق عبور كردند اسبهاى خود را جولان ميدادند ، مسلمين هم به اين جريان تماشا ميكردند و جرأت مقابله آنان را نداشتند ، عمرو بن عبد ودّ براى خود مبارز ميطلبيد و ميگفت : از بس فرياد زدم و از