( 1 ) 3 - يكى از قضاياى امير المؤمنين عليه السّلام داستان ثعبان است و اين موضوع از اين قرار است كه : امير المؤمنين روزى در مسجد كوفه بالاى منبر براى مردم خطبه ميخواندند ، ناگهان اژدهائى از طرف منبر ظاهر شد و از منبر بالا رفت ، مردم از اين وضع ترسيدند و تصميم گرفتند او را از منبر دور كنند .
علي عليه السّلام به طرف مردم اشاره كردند كه از اين جريان نترسند و دست از وى بردارند ثعبان خود را به امير المؤمنين رسانيد و سرش را در گوش آن جناب گذاشت ، مردم از اين واقعه متحير شدند و سكوت نمودند ، اژدها از خود صداى مخصوصى بيرون كرد كه بسيارى از مردم او را شنيدند .
پس از اين اژدها سر خود را از گوش آن حضرت پائين آورد و علي عليه السّلام لبهاى خود را تكان ميداد و ثعبان نيز مثل اينكه به سخنان آن جناب گوش ميداد ، و بعد بلافاصله ناپديد شد مثل اينكه گوئى زمين او را در خود فرو كشيد ، و امير المؤمنين عليه السّلام بار ديگر فرمايشات خود را از سر گرفتند .
هنگامى كه خطبه تمام شد و از منبر فرود آمد مردم از جريان كار ثعبان از وى پرسيدند ، فرمود : وى يكى از حكام جن است ، برايش قضيه پيش آمد كرده بود كه راه خلاصي از آن را از من ميخواست ، من راه را به او نشان دادم و مسأله را برايش روشن ساختم ، او هم براى من دعاى خير كرد و مراجعت نمود .
( 2 ) 4 - يكى از روايات اين باب سخن گفتن امير المؤمنين عليه السّلام با ماهيان است ، جريان اين قضيه چنين نقل شده كه : آب فرات در نزديك كوفه طغيان كرد و مردم از اين جهت نگران شدند و بيم آن داشتند كه همگان در آب غرق شوند ، و جريان طغيان آب را به علي عليه السّلام عرضه كردند .
امير المؤمنين پس از شنيدن اين قضايا سوار استر رسول خدا شدند و با گروهى از مردم به كنار فرات رفتند و از مركب پائين شدند ، پس از اين وضوء ساخته و به نماز پرداختند بعد از نماز شروع بدعا كردند و اكثر مردم دعاى آن حضرت را استماع ميكردند ، سپس به طرف فرات آمدند و در دست خود عصائى نيز داشتند كه به آن تكيه مينمودند
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٦١