بزرگ شركت كنم و با اين جماعت جنگ نمايم .
روزى هنگام صبح از محل خود بيرون شدم و مقدارى آب و ظرفى كه لوازم زندگى خود را در آن گذاشته بودم همراه داشتم ، و چون مقدارى از صفوف لشكريان دور گرديدم ، نيزهء خود را بر زمين نصب كرده و سپر خود را بالاى آن قرار داده و در سايه آن نشستم .
در اين هنگام كه به تنهائى در روى زمين نشسته بودم ، ناگهان امير المؤمنين عليه السّلام نزديك شد و فرمود : اى برادر ازدى آيا مقدارى آب براى طهارت دارى ؟ گفتم آرى ، پس از اينكه ظرف آب را از من گرفتند بگوشهء رفتند و از نظرم پنهان شدند ، و بعد از مختصرى مراجعت نموده و وضوء گرفتند آنگاه با من در سايهء سپر نشستند .
( 1 ) هنگامى كه در سايه با هم نشسته بوديم ناگهان سوارى از راه رسيد و امير المؤمنين را جويا شد عرض كردم : يا امير المؤمنين اين مرد سوار با شما كار دارد ، علي عليه السّلام اجازه دادند و او هم با ما روى زمين جلوس كردند ، عرض كرد : يا امير المؤمنين گروه خوارج اينك از آب گذشتند و ما قادر نيستيم از رودخانه بگذريم ، امير المؤمنين فرمود :
مطلب اين طور نيست آنان هنوز از رود نگذشتهاند ، اين مرد بار ديگر گفتههاى خود را تكرار كرد و گفت من پرچمهاى آنان را در آن طرف رود مشاهده كردهام .
علي عليه السّلام فرمود : به خداوند سوگند مطلب غير از اين است و آنان هرگز از رود نگذشتهاند ، بلكه آنان در اين طرف كشته خواهند شد و خونهاى آنها در اين زمين ريخته خواهد گرديد ، راوى گفت : پس از اين امير المؤمنين از جاى خود حركت كردند و من هم با آن جناب برخاستم و با خود گفتم : حمد ميكنم پروردگار را كه مرا به حال اين مرد بينا كرد .
اگر على بن ابى طالب در اين گفتهء خود صادق باشد و آنان از نهر نگذشته باشند معلوم است كه وى در اين باره از خداوند و رسولش عهدى دارد و اگر چنانچه اين جماعت از رود گذشته باشند پيداست كه او بر باطل است و من با وى جنگ خواهم كرد ، پس از اينكه به صفوف لشكريان خود رسيديم مشاهده كرديم خوارج هنوز در اين طرف رود هستند
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٤٩