نيز خواند :
لا همّ أنّى ناشد محمّدا * حلف أبينا و أبيه الأتلدا
انّ قريشا أخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكّدا
و قتّلونا ركّعا و سجدا
( 1 ) حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به عمرو فرمودند : شما اندكى توقف كنيد ، پس از اين برخاستند و داخل منزل ميمونه شدند ، و در آنجا به غسل پرداختند ، در هنگام غسل ميفرمود : اگر بنى كعب را يارى نكنم ، كسى مرا معاونت نخواهد كرد .
پس از اين جريان اصحاب خود را جمع كرد و تصميم حركت به طرف مكه را به آنان رسانيد ، و فرمود : پروردگارا جاسوسان مشركين قريش را به خودشان گرفتار نما تا ما به مكه داخل شويم و آنان را در خانههاى خود سركوب كنيم ، در اين هنگام حاطب بن ابى بلتعه نامهاى براى مشركين نوشت و آنان را از تصميم پيغمبر مطلع كرد ، و نامه را به ساره كنيز ابو لهب داد تا وى به مكه برساند .
جبرئيل حضور حضرت رسول رسيد و او را از جريان قضيه آگاه كرد ، پيغمبر على و زبير را طلبيد و به آنها فرمود : هر چه زودتر ساره را تعقيب كنيد ، و نامه را از وى بگيريد ، على و زبير از مدينه بيرون شدند تا به ذو الحليفه رسيدند ، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در اطراف مدينه نگهبانانى گذاشته بودند تا طرق و ارتباطات را محافظت و تحت نظر داشته باشند ، و حارثة بن نعمان هم فرماندهى اين عده را در اختيار داشت .
علي و زبير از اين افراد جريان را پرسيدند ، و آنان گفتند : ما كسى را نديدهايم پس از اين نزد حاطب رفتند و از وى موضوع را پرسيدند وى گفت : من زن سياهى را ديدم كه از حره پائين ميرفت ، علي و زبير در تعقيب او روان شدند تا وى را يافتند و نامه را از او گرفتند ، و به خدمت حضرت رسول آوردند .
راوى گويد : در اين هنگام پيغمبر امر فرمود : حاطب را در مجلس حاضر كردند ، فرمود : به بين چه كارهائى انجام ميدهى ؟ عرض كرد : به خداوند سوگند من به خدا و رسولش ايمان دارم ، من از كسى شكايت نكردهام ، و من در مكه خويشاوندانى