اينك گواهى مىدهم كه خداوند يكى است و محمد صلى اللَّه عليه و آله هم رسول او مىباشد .
( 1 )
34 - غزوهء حديبيه :
( 2 ) در ذى القعدهء سال ششم حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله با گروه زيادى از اصحاب خود براى عمره به طرف مكه حركت كردند ، و هفتاد عدد شتر نيز براى قربانى با خود ميبردند ، خبر عزيمت پيغمبر به مشركين مكه رسيد و آنها هم تصميم گرفتند با آن حضرت مقابله كنند ، و لذا سواران خود را فرستادند تا راه آن جناب را بگيرند .
پيغمبر تصميم داشت در اين سفر با مشركين جنگ نكند و براى همين جهت در ماه حرام به طرف مكه بيرون شد ، سهيل بن عمرو با پسرش ابو جندل در اين هنگام راجع به رسالت پيغمبر در ترديد افتادند ، و در مذهب خود كه مشرك و بت پرست بودند به شك درآمدند .
بريد بن ورقاء نزد گروهى از قريش رفت و گفت : اى جماعت آرام بگيريد و ساكت باشيد ، محمد براى جنگيدن به مكه نمىآيد ، وى در نظر گرفته خانه خدا را زيارت كند ، مشركين گفتند : ما اين حرف را از شما قبول نميكنم ! ، فردا اعراب خواهند گفت : محمد به زور و قدرت داخل مكه شده است ، و ما اكنون ميل داريم محمد برگردد و به مكه داخل نشود .
پس از اين مشركين بكر بن حفص و خالد بن وليد را فرستادند و آنها راه شترانى را كه براى « هدى » در پيشاپيش حركت ميكردند بستند ، عثمان بن عفان از اهل مكه اذن گرفت تا براى انجام عمره به مكه وارد شود ، وى پس از اينكه به مكه داخل شد ، مشركين او را حبس كردند و از بازگشت وى جلوگيرى نمودند ، پيغمبر گمان كرد كه مشركين وى را كشتهاند .
در اين هنگام به اصحاب خود فرمود : آيا حاضريد به مرگ با من بيعت كنيد ؟
اصحاب اطاعت كردند و در زير درختى اجتماع كردند و با آن جناب بيعت كردند كه از ميدان جنگ فرار نكنند ، پس از اين جريان مشركين سهيل بن عمرو را خدمت حضرت رسول فرستادند و گفتند : يا ابا القاسم ! مكه موجب عزت و شرافت و محل