بعد از اين جريان دست مصعب را گرفت و او را به منزل خود برد و گفت : اكنون از كسى نترس و تبليغات خود را ادامه بده ، بعد از اين سعد بن معاذ در ميان بنى عمرو بن عوف فرياد زد اى فرزندان عمرو بن عوف ! همهء شما از زن و مرد و دختر و پسر و جوان و پير اجتماع كنيد ، هنگامى كه آنان پيرامون هم جمع شدند سعد گفت :
موقعيت من در ميان شما چگونه است ؟ گفتند : تو مطاع و سرور ما هستى ، هر چه فرمان دهى اطاعت ميكنيم .
( 1 ) سعد بن معاذ گفت : اينك تا به وحدانيت خداوند و رسالت محمد بن عبد اللَّه اقرار نكنيد من سخن گفتن شما را با خودم تحريم ميكنم ، اين همان محمد است كه يهوديان خيبر ما را از ظهور و خروج وى اطلاع ميدادند .
بعد از اين گفتار سعد بن معاذ تمام خويشاوندان و قبيلهء او به حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله ايمان آوردند ، مصعب بن عمير نزد سعد رفت ، و سعد به او گفت : اكنون علنا دعوت خود را اظهار كن ، و مردم را به طرف اسلام بخوان ، در اين هنگام دين مقدس اسلام در مدينه شيوع پيدا كرد .
اشراف قبيله اوس و خزرج و بقيه مردمان كه خبر حضرت خاتم النبيين را از يهوديان شنيده بودند كمكم رو به اسلام آوردند ، خبر مسلمان شدن اوس و خزرج به پيغمبر رسيد و مصعب نيز جريان را به آن جناب اطلاع داد ، پس از اين مسلمانان مكه كه از طرف مشركين آزار و اذيت ميديدند يكى پس از ديگرى مخفيانه به طرف مدينه حركت كردند ، و اوس و خزرج هم وسايل زندگى آنها را فراهم مينمودند .
راوى گويد : هنگامى كه عدهاى از اوس و خزرج براى انجام مناسك حج به مكه آمده بودند ، حضرت رسول به آنان فرمود : شما از من حمايت كنيد تا آيات قرآن را براى شما بخوانم ، و خداوند براى اين عمل شما را به بهشت خواهد برد ، گفتند يا رسول اللَّه ! هر تصميم و ارادهاى را كه دارى انجام بده .
پيغمبر فرمود : وعدهء ما با شما در شب دوازدهم ماه كه از ليالى تشريق است در عقبه خواهد بود هنگامى كه افراد اوس و خزرج از اعمال حج فارغ شدند و در ميان
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٨٥