تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١

زشت درشت جاهلان نباشد پس آن جهال را از آن كس رنجش و كراهيت و تنفر پيدا خواهد شد و چون چنين باشد هيچ مستبعد نباشد كه آن كس از دست و زبان آن جهال هلاك گردد . كفى بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره بس است نادانى مرد آن مقدار كه مرتبه خود را نداند يعنى ادنى چيزى كه جهل كسى به آن معلوم مىشود آن است كه كسى نداند كه او چه مقدار فضل دارد و چه كمال حاصل كرده و علم و معرفت وى چند است و مرتبه وى در ميان مردم تا كجاست پس هر كه او مرتبه خود را بر اين وجه نداند او جاهل است و در تعداد جهال باشد اگر چه او را در علوم تصانيف باشد زيرا كه اين جهل منشاء تكبر و عجب [ 115 ب ] و قول باطل و ادعاى كمال و تجاوز حد است و اينها همه از مهلكات دانستن مرتبه خود از كمال است چنان كه كلام حضرت امير المؤمنين ع دلالت مىكند بر اين در آنجا كه فرمود « رحم اللّه امرأ اعرف قدره و لم يتعد طوره » يعنى رحمت كناد خداى آن مرد كه شناخت مرتبه خود را و از حد خود تجاوز نكرد . لا يهلك على التقوى سنخ اصل و لا يظمأ عليها زرع قوم هلاك نشود بيخ هيچ درختى كه بر تقوى كشته شده باشد و تشنه نشود زراعت هيچ قومى كه پرهيزگارى روئيده باشد . يعنى هر تخم معرفتى و عملى خواه دنيوى و خواه اخروى كه آن زمين تقوى كشته شود و صاحب آن موصوف به صلاح و پرهيزگارى باشد آن تخم خواهد روئيد و سبز خواهد گرديد و از بى آبى ضايع نخواهد شد و از وى ثمره و فايده حاصل خواهد آمد و صاحبش از وى بهره‌مند خواهد گرديد . و اين كلام استعاره است و مراد آنست كه صاحب تقوى در دنيا و عقبى

هامش
( 4 ) سپه : ادنى ترين
( 5 ) سپه : مردان
( 6 ) سپه : جهال است
( 7 ) آستانه : خداست
( 8 ) سپه : مهلكات است
( 9 ) سپه : چنان كه قول
( 10 ) سپه : دال است
( 11 ) ش 295 : و لا يهلك
( 12 ) سپه : بيخ درختى
( 13 ) سپه كلمه زراعت را ندارد .
( 14 ) سپه : عمل
( 11 ) ش 295 : و لا يهلك
( 12 ) سپه : بيخ درختى
( 13 ) سپه كلمه زراعت را ندارد .