آنگاه به پيامبر ( - صلى الله عليه و سلم - ) پيوست ، و خود إسلام آورد ، و إسلام قبيلهء خويش « مزينه » را نيز به گردن گرفت .
أمية پسر « أسكر » هم دربارهء اين بت مىگويد :
إذا لقيت راعيين في غنم * اسيدين يحلفان بنهم
بينهما أشلاء لحم مقتسم ، * فأمض و لا يأخذك باللحم القرم [ 59 ]
[ « عائم » ]
براى قبيلهء « ازدالسراة » ، بتى بود كه آن را « عائم » مىگفتند .
و « زيد الخير » كه همان « زيد الخيل طائى » است ، در اين بيت او را نام مىبرد :
تخبر من لاقيت أن قد هزمتهم ، * و لم تدر ما سيماهم ، لا و عائم ! [ 60 ]
[ « سعير » ]
و قبيلهء « عنزه » را بتى بود ، « سعير » نام .
« جعفر » پسر « ابى خلاس كلبى » را در حالي كه بر شترش سوار
هامش
[ ( ) ] « پس چون به عقل خويش بازگشتم ، با خود گفتم : « آيا اين گنگ بيگانه از خرد ، خداى است ؟ ! » « ( از قرباني براى او ) روى برگرداندم و آيين امروزم دين محمد است ، دادار آسمان ، آن خداى والاى بخشنده است . »
[ 59 ] ترجمهء دو بيت بالا بر اين تقريب است :
« هر گاه به دو چوپان در ميان گلهء گوسفندى برخوردى كه آن دو مردك سياه به نهم سوگند مىخورند ، « و ميان آن دو تكههاى گوشت قسمت شده نهاده است راه خود گير ( و از آن در گذر ) ، و اشتهاى گوشت ( خوردن ) ترا فرا نگيرد . »
[ 60 ] ترجمهء بيت بالا چنين است :
« به هر كس مىرسى مىگوئى آنان را ( يعنى گويندهء بيت و بستگان وى را ) فرار دادم و حال آنكه نمىدانى گونه و سيماى آنان چيست ، نه ، به عائم سوگند كه نمىدانى . »