[ و ] اننى و الذي نغم الأنام له * حول الاقيصر ، تسبيح و تهليل ! [ 56 ]
و « شنفرى الأزدي » هم پيمان قبيلهء « فهم » دربارهء او مىگويد :
و ان امرأ أجار عمرا و رهطه * على ، و أثواب الاقيصر ! يعنف [ 57 ]
[ « نهم » ]
قبيلهء « مزينه » بتى به نام « نهم » داشتند ، و به نام اوست كه « عبد نهم » نامگذارى مىكردند .
و پردهدار « نهم » مردى به نام « خزاعى » پسر « عبد نهم » ، از قبيلهء « مزينه » از تيرهء « بنى عداء » بود .
پس چون آوازهء بعثت پيامبر ( - صلى الله عليه و سلم - ) شنيد ، بر بت نامبرده بشوريد ، و او را درهم شكست ، و اين أبيات را سرود :
ذهبت إلى نهم لاذبح عنده * عتيرة نسك ، كالذي كنت أفعل
فقلت لنفسي حين راجعت عقلها * ا هذا إله ابكم ليس يعقل !
أبيت ، فديني اليوم دين محمد * إله السماء الماجد المتفضل [ 58 ]
هامش
[ 56 ] ترجمهء اين بيت اينست :
« و همانا من سوگند مىخورم به آنى كه سرود مردمان در پيرامون اقيصر براى او نيايش و ستايش است . »
[ 57 ] ترجمهء اين بيت ، بر اين تقريب است :
« به جامههاى « اقيصر » سوگند كه مردى كه « عمرو » و دودمانش را ضد من پناه داده ، بر من درشتى به كار مىبرد . »
[ 58 ] ترجمهء سه بيت مذكور در بالا چنين است :
« نزد « نهم » رفتم تا در پيشگاهش گوسفند قربان كنم ، آن چنان كه در پيش مىكردم .