تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
[ و ] اننى و الذي نغم الأنام له * حول الاقيصر ، تسبيح و تهليل ! [ 56 ]
و « شنفرى الأزدي » هم پيمان قبيلهء « فهم » دربارهء او مىگويد :
و ان امرأ أجار عمرا و رهطه * على ، و أثواب الاقيصر ! يعنف [ 57 ]

[ « نهم » ]

قبيلهء « مزينه » بتى به نام « نهم » داشتند ، و به نام اوست كه « عبد نهم » نامگذارى مىكردند . و پرده‌دار « نهم » مردى به نام « خزاعى » پسر « عبد نهم » ، از قبيلهء « مزينه » از تيرهء « بنى عداء » بود . پس چون آوازهء بعثت پيامبر ( - صلى الله عليه و سلم - ) شنيد ، بر بت نامبرده بشوريد ، و او را درهم شكست ، و اين أبيات را سرود :
ذهبت إلى نهم لاذبح عنده * عتيرة نسك ، كالذي كنت أفعل فقلت لنفسي حين راجعت عقلها * ا هذا إله ابكم ليس يعقل ! أبيت ، فديني اليوم دين محمد * إله السماء الماجد المتفضل [ 58 ]
هامش
[ 56 ] ترجمهء اين بيت اينست : « و همانا من سوگند مىخورم به آنى كه سرود مردمان در پيرامون اقيصر براى او نيايش و ستايش است . » [ 57 ] ترجمهء اين بيت ، بر اين تقريب است : « به جامه‌هاى « اقيصر » سوگند كه مردى كه « عمرو » و دودمانش را ضد من پناه داده ، بر من درشتى به كار مىبرد . » [ 58 ] ترجمهء سه بيت مذكور در بالا چنين است : « نزد « نهم » رفتم تا در پيشگاهش گوسفند قربان كنم ، آن چنان كه در پيش مىكردم .