و حلفت بالانصاب و الستر ! [ 66 ] و در اين باره است كه « متلمس ضبعى » خطاب به « عمرو » پسر « هند » در رفتارى كه با او ، و با « طرفه » پسر « عبد » كرد ، مىگويد :
اطردتنى حذر الهجاء ، و لا * و اللات و الأنصاب لا تئل ! [ 67 ]
( لا تئل : اى لا تنجو - نجات نمىيابى .
اطردتنى : از « أطردت » است ، نه از « طردت » ) .
و « عامر » پسر « واثله ابو طفيل ليثى » در حال إسلام راجع به جنگى كه در آن شركت داشت ، مىگويد :
فإنك لا تدرين ان رب غارة * كورد القطا : ريعانها متتابع
نصبت لها وجهي و وردا كأنه * لها نصب قد ضرجته النقائع [ 68 ]
[ « عميانس » ]
و قبيلهء « خولان » بتى ( - صنمي ) در زمين « خولان » داشتند كه « عميانس » نام داشت .
هامش
[ 66 ] ترجمهء مصراع مذكور چنين است :
« سوگند خوردم به أنصاب ، و به پرده ( ممكن است مراد پردهاى باشد كه بر بتان مىكشيدند ) . »
[ 67 ] ترجمهء بيت بالا بر اين تقريب است :
« مرا از بين هجاى من از خود راندى ، و نه ، به لات و أنصاب سوگند كه نجات نمىيابي ( يعنى از هجاى من بر كنار نخواهى شد ) . »
[ 68 ] ترجمهء دو بيت فوق بر اين تقريب است :
« پس تو ( اى محبوبهء من ) بدرستى نمىدانى كه با غارت و هجوم كه مانند ورود قطا بر آبگاه پياپى روى مىدهد .
« و من روى به آن معركه ( - ميدان ) آوردم و اسب سرخ فامم را بدان مقصد راندم ، چنان كه گوئى او را در آن ميدان انصابى است كه خونهاى قرباني آن را رنگين ساخته است . »