و در ميان قبيلهء « خثعم » كشتارى بسيار كرد و دويست مرد از « بنى قحافة » پسر « عامر » پسر « خثعم » بكشت و بر آنان پيروز شد و ايشان را هزيمت داد ، و بنيان « ذو الخلصة » را ويران ساخت ، و آن را آتش زد و بسوخت . و زنى از قبيلهء « خثعم » ( در آن باره ) گفت :
و بنو امامة بالولية صرعوا * ثملا يعالج كلهم انبوبا
جاءوا لبيضتهم فلاقوا دونها * أسدا تقب لدى السيوف قبيبا
قسم المذلة بين نسوه خثعم * فتيان احمس قسمة تشعيبا [ 50 ]
و « ذو الخلصة » اكنون در آستانهء مسجد « تباله » سنگ فرش است .
و از رسول خداى ( - عليه السلام - ) چنين به ما رسيده است كه فرمود : « لا تذهب الدنيا حتى تصطك أليات نساء دوس على ذي الخلصة ، يعبدونه كما كانوا يعبدونه » [ 51 ] .
[ « سعد » ]
و براى « مالك » ، و « ملكان » - دو پسر « كنانه » - در ساحل « جده » ، و پيرامون آن بتى بود كه « سعد » مىناميدند .
هامش
[ 50 ] ترجمهء أبيات مذكور در بالا بر اين تقريب است :
« بنو امامه در وليه سرگشته و مستانه به خاك و خون در غلطيدند و جملگى نيزه به كار مىبردند .
« اينان به پاسدارى پايه و پايگاه خويش آمدند ، پس به شيرمردانى برخوردند كه در برابر شمشيرها دندان ( به خشم ) مىساييدند ، ساييدنى صدادار و خوفناك .
« جوانمردان احمس خاكسارى را ميان زنان دودمان خثعم پخش كردند ، پخش كردنى كه هيچيك از آنان بى بهره نماند . »
[ 51 ] ترجمهء حديث منقول اين است : « دنيا نابود نگردد تا آنگاه كه سرينهاى زنان ( قوم دوس ) بر ذو الخلصة [ در حال پرستش آن ] بسايد . و آن را چونان كه در پيش مىپرستيدند ، بپرستند . »