ترتيب دادن مثالهاى شش قسم مزبور بر شخص زيرك پوشيده نيست ( 691 ) .
نتيجه در طاقها موجبهء جزئيه و در جفتها سالبهء جزئيه است ( 692 ) در دو ضرب اول « * » نتيجهء كلى لازم نمىآيد . در غير آن دو كه كلى نيستند چگونه ميتوان گمان برد كه نتيجه كلى باشد . زيرا محتمل است اصغر از اوسط اعم بوده . و اوسط مساوى با اكبر باشد يا هردو مندرج در اصغر باشند . در اين صورت ديگريرا ( كه اكبر است ) براى همهء اعم ايجابكردن يا سلب نمودن ممتنع است ( 693 ) .
بيان صحت ضروب ششگانهء اين شكل بدليل خلف است و خلف آنست كه نقيض نتيجه را بصغرى ضميمه نمايند تا نقيض كبرى را نتيجه دهد ( 712 ) .
و به عكس نمودن صغرى در سه ضرب اول و پنجم ميتوان صحّت آنها را ثابت كرد ( 713 ) .
در ضرب چهارم ميتوان كبرى را معكوس ساخته و آن را صغرى قرار داد سپس نتيجه را معكوس نمود ( 714 ) .
در قرينههائيكه يكى از دو مقدمهاش موجبهء جزئيه است بدليل افتراض ميتوان ثابت كرد ( 715 ) .
و آشكار شد كه شكل سوم غير از جزئى نتيجه نميدهد ( 722 ) .
همچنانكه دوم نتيجهء غيرسالبه ندارد ( 721 ) و اولى همه را نتيجه ميدهد ( 720 ) .
هامش
( * ) با آنكه از دو مقدمهء كلى تشكيل شدهاند .